در حال گوش دادن نطق انتخاباتی احمدی نژاد هستم و همزمان در حال انجام بد ترین کاری هستم که در این زمان می شود کرد یعنی نوشتن. کلماتی که در ذهنم عبور می کنند قابل نوشتن نیست چون باید سعی کنم با ادب باشم. اما به طور کلی احساسی که دارم عصبیت٬ ناامیدی و احساس تاسف است.
او در هر جمله٬ چندین بار نام ملت ایران را می برد کاش حوصله داشتم و تعداد "ملت ایران" های استفاده شده در کلام او را می شمردم. او در اغلب موارد به جای کلمه "من" از "عبارت ملت" ایران استفاده می کند. او چهار سال پیش آمده ٬ هر چه خواسته کرده و حالا نشسته و در چشم ۷۰ میلیون چشم دوخته و از خود کرده های خود چپ و راست تعریف و تمجید می کند. از شیرینی پخش کردن ملتهای دیگر برای موشک هوا کردنش می گوید! هیچ ناظر منصفی هم که خارج از دایره قدرت اوست چنین ادعاهایی را تایید نمی کند. او فردی توهم زده و به واقع یک بیمارروانی است.
عصبی بودنم که توضیح نمیخواهد. اگر نشنیده اید بشنوید تا دلیلش را بفهمید.
متاسفم که از نقطه ضعفی عظیم رنج می بریم و آن اینکه تازه یک ماه مانده به انتخاب مهمترین مقام کشور٬ کاندیداهایی که قرار است در چهار سال آینده سرنوشت ۷۰ میلیون انسان را به عهده بگیرند اعتقادات و برنامه های خود را در چند سخنرانی کوتاه که بخش اعظم آن هم عمدتا روضه خوانی های مکرر و بی حاصل است اعلام می کنند. کسانی هم که قرار است این برنامه ها را بشنوند عمدتا متخصصان و کار آزموده های این کار نیستند که این حرفها را برای مردم ترجمه کنند بلکه مردم کوچه و بازارند. ضربه ای هم که از این نا بسامانی می خوریم همین بس که یک چنین فرد ناشناخته و نامعلومی چهار سال پیش آمد چند ساعت نطق و سخنرانی کرد و چون به همه چیز ایراد گرفت مردم ساده هم تصور کردند که این همان است که می خواهد تغییر دهد. نه می دانستند چه چیز باید تغییر کند و نه فهمیدند که این آقا آمده چه چیز را تغییر دهد. در این دوره هم قصه همان است. آقای موسوی ناگهان بعد ۲۰ سال نقاشی کشیدن در اتاقش آمده و می گوید که احساس وظیفه کردم که بیایم و در تلویزیون داد میزند. ایراد گرفتن و اعتراض هم که در این مملکت مثل آب خوردن است. بسیاری می خواهند به او رای دهند اما نمی دانند برای چه. تنها دلیل آنها حمایت خاتمی است!
و ناامیدم چون این گرمی ها و سرو صداهای چند روزه انتخابات کف روی آب است و خبری از تغییر واقعی در آینده نزدیک نیست. آخر خوش اقبالی و سرخوشی ما این است که این آقا دوباره نیاید اما نمی دانیم چه کس دیگری باید بیاید. گزینش کاندیداها در طی ۳۰ سال٬ امکان تولید و پرورش مدیران را از همه گروه های دگر اندیش گرفته و همانطور که دیدیم در این دوره کسی از آنها کاندیدا نشد چون بزرگان آنها به دلیل سالخوردگی اگر هم بخواهند توانش را ندارند و هیچگاه فرصتی در گوشه ای از این مملکت بزرگ به آنها داده نشد که در دامن خود مدیر پرورش دهند. مردم انتخاب کنندگان دست دوم اند و لذا هر انتخابات مضحک تر از انتخابات قبل است.
اما با همه این حرفها اگر امکانش را پیداکنم حتما رای می دهم. اگر رای ندهم چه کنم؟ نمی دانم به موسوی یا کروبی. تفاوت چندانی برای من ندارند.
