14 سال پیش را به یاد دارم که در تشییع پیکر مرحوم بازرگان شرکت داشتم. فضای عجیبی بود. از سر تا پای فضای مقابل حسینیه ارشاد غم می بارید. در آن روزها فضای سیاسی به شدت بسته بود.
بعد از سخنرانی کوتاه مرحوم یدالله سحابی تشییع آغاز شد. در آن سالها ظلم زیادی به آقای بازرگان شده بود و این احتمال و یا انتظار می رفت که در مراسم تشییع او سخنها و شعارهای تندی مطرح شود اما اینچنین نشد و هیچ شعاری به جز الله اکبر و لااله الی الله داده نشد. ولی این دو شعار به شکل جالبی سرداده می شد. با مراسم تشیعی که قبلا دیده بودم کاملا متفاوت بود. ریتم شعار ها تند بود و ملت با مشت های گره کرده و محکم لا اله الی الله می گفتند. به همان سبک شعارهای مرگ بر فلان یا درود بر بهمان.
اگر فقط تصویر مراسم را بدون کلام می دیدی، از مشت های گره کرده و رو به بالا و چهره عصبی شرکت کننده ها این طور برداشت می شد که شعارهای تندی می دهند. انگار کلمات چیز دیگری بود اما به حنجره ها که می رسید به چیز دیگر ترجمه می شد.
سبک و سیاق مراسم تشیع پیکرش هم با منش و شخصیت صلح جوی او تناسب داشت. شاید از نظر یک فرد احساسی این روش برخورد ناشی از ترس باشد. خود من هم از مراسم تشیع چنین شخصیتی بیشتر از آن انتظار داشتم. اما نوعی عقلانیت و پختگی که در رفتار و آثار او موج میزد در آن مراسم هم حاکم بود. نگرش او و تجربیات بسیاری که گذرانده بود به او بصیرت خوبی بخشیده بود. نامه ای که او در زمان جنگ ، بعد از فتح خرمشهر به آقای خمینی داد و او را از ادامه جنگ و ورود به خاک عراق بر حذر داشت و عواقب وخیم چنین جنگ فرسایشی را به خوبی پیش بینی کرد، نشان داد که او با وجود امواج بلند احساسات، بر آن امواج سوار نشده و در گوشه اتاق کار خود به دور از گرد و غبار به پا شده، به ملت خود و به آینده ای که در انتظار این ملت است فکر می کند.
نوپای تازه به میدان قدم گذاشته با دیدن اولین موج دچار هیجان میشود و بر آن می پرد. با دیدن اولین نشانه های پیروزی از خود بیخود و سرتا پا غرور می شود. غروری که چشم او را به واقعیات خواهد بست. اما کهنه کاری مثل بازرگان قبل از سوار شدن بر موج جهت حرکت، مقصد و سرعت موج را بررسی می کند و مصالح بلند مدت ملتی را فدای مقاصد کوتاه مدت نمی کند و یا حد اقل ریسک و مقدار خطر آن را محاسبه می کند.
قصدم مداحی او نیست. به نظرم نگرش او و هم فکران او نه اینکه تماما درست باشد اما بیشتر بر ستون عقلانیت تکیه زده است. قبل از انقلابش را شخصا ندیدم اما حد اقل بعد از انقلاب با رفتارش نشان داد که چیزی را برای خود نمی خواهد و حاضر نیست همه چیز را فدای خود یا ایده های خود کند.
بازرگان و مسعود رجوی هر دو از قدرت کنار گذاشته شدند اما انصافا عکس العمل کدام یک پر سود تر بود و تخریب کمتری داشت؟
امسال اجازه ندادند که مراسم چهاردهمین یادبود آقای بازرگان برگزار شود. آب هم از آب تکان نخورد. همان طور که وقتی از قدرت کنار گذاشته شد هم طوری نشد. گویی او با عملکردش چنین گفت که موضوع من بازرگان و امثال من نیست. من حاصل سالها تجربه و مبارزه نسلهای پیشین بودم. من بخشی از راه طی شده برای سعادت مردمم بودم. بر اساس آن تجربیات و تفکرات به نتایجی رسیدم٬ بر اساس آن عمل کردم و مسئولیت داشتم که آن را با مطرح کنم و این بار را به دیگران تحویل دهم. با کسی هم سر دعوایم نیست. شما هم دو راه دارید. یا می توانید این بار را بردارید، بر آن چیزی اضافه یا کم کنید و به راه ادامه دهید تا مقصد بعدی. یا آن را به گوشه ای پرتاب کنید و راه را دوباره از 100 سال قبل آغاز کنید. من مسئولیتم را انجام دادم و سربلندم. لذا اگر تا سالها بعد از مرگم هم دهانم را ببندید و سعی در محو آثار و نامم کنید، این من نیستم که متضرر خواهم شد. این شمائید که مسئول این دوباره کاری ها و هدر دادن انرژی و امید نسلهای آینده اید.
