تبليغاتX
زمزمه

زمزمه

 

فردا تعدادی از ایرانیان مقیم بریزبین برای همراهی با مردم داخل ایران در مرکز شهر تجمع خواهند کرد.  حتی اینجا هم که چوب و چماقی در کار نیست خیلی ها نخواهند آمد و ترجیح می دهند به گرفتاری های روزمره خود برسند. پیش درد و دلهاشان که مینشینی هر کسی هزار حرف و حدیث دارد اما خیلی ها از حرف فرا تر نمی روند. هرچه بتوانیم این حرفها را به عمل تبدیل کنیم تغییر شرایط زودتر و با کیفیت بهتر انجام خواهد شد. فردا روز عمل است هر چند که عمل ساده و کوچک به نظر برسد. روز قدس از معدود فرصت هاست که امنیت برای معترضین داخل کشور هم مثل خارج نشین ها فراهم است. بنابراین واقعا خانه نشینی در چنین روزی برای منتقدین نظام جای سوال دارد.

فردا در ایران از کسی انتظار کار چریکی نیست. انتظار سینه سپر کردن در مقابل گلوله هم نیست. با باتوم هم قرار نیست از کسی پذیرایی شود. مقامات هر یک از تریبونهایی که دارند حرف خود را زدند. حالا نوبت ما است که حرف خود را بزنیم.  ولی ما برخلاف مقامات حرفمان را با گلوله و باتوم و شکنجه نمیزنیم. کسی که حق با اوست به سلاح محتاج نیست.

فرصت جمعه را اگر استفاده کردیم که هیچ. اما اگر در خانه ماندیم، حرکتی که از 3 ماه پیش آغاز شد را باید در همین جا فعلا خاتمه یافته فرض کنیم و در عین حال با این کار این تصور غلط را ایجاد خواهیم کرد که هر سرو صدایی بود از سران اطلاح طلبانی بود که زندانی شدند و غائله خوابید.

سه ماه پیش ملت ایران بزرگترین توهین به خود را تجربه کرد. جمعه به راحتی با چند ساعت راه رفتن در خیابان می توانیم کاری کنیم که توهین کنندگان دروغگو بهترین جواب را از مردم بگیرند.

به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل

که گر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم

 

+  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388   توسط محمد کاشی  | 

 

هیچ فکر فکر نمی کردم روزی برسد که آرزوی شرکت در راهپیمایی روز قدس را داشته باشم و به خاطر محروم شدن از این امکان ناراحت باشم!  

همه تلاش نظام در این چند دهه این بوده که فضا همچنان انقلابی و پر شور باقی بماند و راهپیمایی هایی که قبل از انقلاب در مخالفت با شاه برگزار می شد، بعد از انقلاب با هدف اعلام حمایت از جمهوری اسلامی ادامه پیدا کرد. راهپیمایی ها واقعا در چند سال اول انقلاب خود جوش بود اما به سرعت به نمایشی ملال آور تبدیل شد و هر بار که یکی از آنها برگزار می شد باید   چند هفته قبل و بعد از مراسم، اجبارا بین تماشای جمعیت هوادار نظام و مصاحبه های مسخره صدا و سیما یا خاموش کردن تلویزیون یکی را انتخاب می کردیم.

اما کسی فکر نمی کرد که همین فضای انقلابی ممکن است روزی بالعکس عمل کند و فرصتی بشود برای مخالفت و اعتراض.

برگی که خشکید، بالاخره روزی باید از شاخه بیافتد. هر چاره ای هم که اندیشیده شود فقط زمان افتادنش را کمی تغییر می دهد و  تنها چاره ممکن، داشتن کمی فراست و  پیدا کردن راه حل های پیشگیرانه برای جلوگیری از خشک شدن برگ است. حکومت مستبد امروزی ما هم همان نظام سیاسی نو و مردمی سی سال پیش است که امروز خشکیده. هر کاری هم که می کنند، کار از یک جای دیگر در می رود.

روز قدس فرصت بسیار خوبی است برای تبدیل راهپیمایی های بی روح و نمایشی هر سال، به صحنه با شکوه اعتراض مسالمت آمیز و بدون خشونت. اعتراض به حکومتی که راه شنیدن هر حرفی و نقدی را بر خود بسته و فقط به چاپلوسان اجازه جولان داده است. اعتراض به حکومتی که هر اندیشمندی را از خود رانده و کار را به دست سفلگان سپرده است.  اعتراض به حکومتی که رهبر آن مردم را آشکارا دشمن ، عامل بیگانه و نادان می خواند. فکرش را بکنید.. ملتی که انقلاب کردند، جنگ دیدند، بمب و موشک بر سرشان بارید، با انواع مصیبتهای حاصله از تدبیرهای حکیمانه آقایان ساختند و دم نزدند. آخر هم آنها را جاهل و فریب خورده بنامند و آنطور که دیدیم از آنها پذیرایی کنند.  مردمی که آشکارا تغییر کرده اند و روش سی سال پیش را به کار نمی گیرند. بدین معنی که به جای استفاده از اسلحه برای پایین کشیدن نظام و ویران کردن آن، فقط  می خواهند حرف بزنند و آن را اصلاح کنند.

دست همه دوستانی که روز قدس را سبز می کنند به گرمی می فشارم.

+  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388   توسط محمد کاشی  | 

 

حتما شنیده اید که اعتراف به یک ضعف یا بیماری اخلاقی در فرد، مهمترین قدم برای درمان آن بیماری است. هر وقت برای شما قطعی شد که کاری که تا به حال می کردید اشتباه بوده به خودتان تبریک بگویید و بدانید که کار اصلی انجام شده و تا اصلاح شما راهی نمانده. مشکل ما آنجاست که کارهای زشت خود را برای خودمان توجیه می کنیم و پیش خود آن زشت را زیبا جلوه می دهیم.

چون بسیاری از خصوصیات فردی را به جامعه هم می توان نسبت داد پس شاید بتوان گفت که هر وقت جامعه ای به وجود درد و مرضی در بطن خود پی برد، راه اصلاح آن جامعه آغاز شده. در واقع با مشاهده تحولات اخیر، می خواهم بگویم که این تحول مبارک برای ملت ما در حال وقوع است.

سالها بود که انواع و اصناف رذیلت ها در متن جامعه ریشه گرفته بود و با رشدی روزافزون استعدادها و منابع ارزشمند ملی مان را به هدر می داد. ولی عیان نبود چون حجم عظیم تعفن و زشتی هایی که تولید می شد در زیر اخبار دروغ، لبخندهای پوچ، تعارفات آبکی و ژست های توخالی  پنهان می شد.

اما بر اساس تجربه تاریخی بشر و در بلند مدت که نگاه کنیم، حکومت ها آینه تمام نمای جامعه و آنچه به واقع در متن جامعه می گذرد هستند. به همین دلیل بود که چهار سال پیش وقتی فساد اخلاقی در جامعه به اوج خود نزدیک می شد، آقای احمدی نژاد بر چنین جابگاه بلندی نشست. خدمت بزرگی که او به ما کرد این بود که در نتیجه عملکردش ظاهر سازی ها کنار رفت، نمایش ها تمام شد و سرپوش ها برداشته شد تا بتوانیم بوی تعفن خود را استشمام کنیم و قامت کج و کوله ما نمایان شد. آقای احمدی نژاد به خوبی مصداق دروغ گویی، بی تدبیری و بی مسئولیتی است. چهار سال به رفتار و کردار او خیره شدیم تا کراهت بی اخلاقی های او را عمیقتر درک کردیم و نتیجتا خود را شناختیم و در دادگاه درونمان، به خیلی چیزها اعتراف کردیم. این اعتراف که در واقع رسیدن به درکی تازه از خود است، قله مهمی است که  فتحش کرده ایم و باید برای این پیروزی به خود تبریک بگوییم.

حوادث چند ماه اخیر که عکس العملی بود به بزرگترین دروغ گفته شده در سی سال اخیر، در واقع نشانه تمایل شدید به اصلاح شدن و نتیجه ناگزیر خودشناسی جامعه ای است که دیگر نمی خواهد دروغ را تحمل کند.  شاید همچنان سالهای بسیار تلخی را پیش رو داشته باشیم اما جای بسی خوشحالی و امیدواری است که بسیاری از مردم درد را تشخیص داده و همدل تر شده اند. تشخیص مرص همیشه بخشی از درمان است. 

شاید اشتباه می کنم اما به نظرم آن دوران تاریخی که با مشروطه شروع شد و همیشه از آن به عنوان دوران سخت مبارزه بر علیه استبداد و مبارزه برای دموکراسی یاد می کنند به نتیجه گیری نزدیک شده.  چراکه دوران قهرمان سازی ها گذشته و بسیاری از مردم به جای اینکه زیر پرچم شخص خاصی سینه بزنند زیر پرچم دموکراسی خواهی سینه می زنند و برای کسی یا جریانی چک سفید نمی کشند. لذا با چنین رویکردی قدرت در دست یک فرد یا گروه متمرکز نخواهد شد. شاید خیلی ها  اصلا ندانند که دموکراسی چیست اما همین عدم اطمینان به "هیچ کس" یعنی نیاز به تاسیس نظامی که منافع همه را به عنوان انسان را تامین کند و حقوق همه افراد را به  رسمیت بشناسد.

 

+  جمعه سیزدهم شهریور 1388   توسط محمد کاشی  | 

 

مبارک است!  بالاخره رهبری اذعان کرد که انگار یک کارهای خلافی هم در این مملکت اتفاق افتاده. بگذریم که طوری این موضوع مطرح شد که انگار بعد از سی سال این اولین بار هست که چنین بلاهایی سر ملت آمده. ولی به هر حال طرح این موضوع از دهان شخص اول مملکت خودش یک قدمی به جلو بود.

اما شاید بد نباشدحساب کنیم که بالاخره در  چه زمانی واقعیات و حوادث متن جامعه ما بی پرده و کامل از زبان رهبران درجه اول شنیده خواهد شد. طبیعتا وقتی میتوانیم مشکلات خود را حل کنیم که حد اقل همگی از صدر تا ذیل به وجود چیزی به عنوان مسئله یا  معضل اعتراف کنیم. هرچه این اعتراف از مقام بلندپایه تری شنیده بشود ارزش و تاثیر بیشتری خواهد داشت اما این به این معنی نیست که اعتراف تک تک ما آدمها هیچ ارزشی ندارد.

در ایران انتخاباتی برگزار شد. تا حدود یک هفته هر روز خیابانهای اصلی تهران و بعضی شهرها از جمعیت پر و خالی شد. جمعیتی که کمی و کیفی در این سی ساله کم نظیر بود. هر روز صدها نفر با دست و پای کبود به خانه رفتند. هر روز ده ها نفر با دست و پای شکسته راهی بیمارستان شدند. جمعی کشته شدند. حدود چهار هزار نفر دستگیر شدند. همه سران اصلاح طلب که قاعدتا آنطور که از اسمشون برمیاد باید دنبال تغییر بدون خشونت باشند نه انقلاب، دستگیر شدند.  بسیاری از دستگیر شدگان که اسم و رسمی نداشتند مورد انواع شکنجه و تجاوز قرار گرفتند. ( هرچه در این سی سال از اشاعه بعضی کلمات و مفاهیم جلوگیری شد در این چند روزه به باد رفت! تجاوز... شیشه نوشابه ... باتوم و غیره نقل و نبات بیانیه های سیاسی و مجالس شده!)  همه  مخالفین و  معترضین در زمانی کوتاه یکی دوماهه چنان دوران سختی را تجربه کردند که صدو هشتاد درجه چرخیدند و اصل اعتقاداتشان در این چند دهه را هم تکذیب کردند و  کلا اعتراف کردند که اصلا از اول خری نداشته اند که از کرگی دمی داشته باشد.

چنین اتفاقات عجیب و غریبی در چند روز افتاد و تازه رهبری فرمودند: تعداد معدودی جان باخته اند و تخلفاتی هم در کهریزک صورت گرفته ولی هتک آبروی نظام مهمتر است.  حال با بستن یک تناسب ساده محاسبه کنید که باید در این مملکت چه اتفاقی بیافتد که مسئولان آبروی نظام را رها کنند و مراقب جان و مال و آبروی ملت باشند.

ما بالاخره نفهمیدیم که آبروی نظام یعنی چه؟ نظامی که انتخاباتش را اینچنین برگزار می کند. با مردمش این می کند که همه دنیا دیدند. بزرگان و خدمتگذارانش را دو ماه به انفرادی برده و بعد با دمپایی و پبژامه در حال عذر خواهی از رهبر به جهانیان نشان می دهد. این همه جنایت در زندان ها اتفاق افتاده و از همه اونها فقط به عنوان "تخلفاتی در کهریزک" یاد می شود. آنوقت آبروی نظام یعنی دقیقا کجای نظام؟ مگر نظام جدای از مردم هم وجود و معنی دارد؟

از من می شنوید ریشه این مصیبت ها همه از منیت و خودخواهی است نه هیچ چیز دیگر. در مقابل این همه مصیبتی که بر مردم رفت بنشینیم و آنها را نادیده بگیریم و از آبروی نظام حرف بزنیم یعنی نگران آبروی خود بودن. چون از نظام مردم را که بگیریم چیزی نمی ماند جز چند نفر گردانندگان نظام.

 

+  پنجشنبه پنجم شهریور 1388   توسط محمد کاشی  |