تبليغاتX
زمزمه

زمزمه

 

مدتیه که در راستای بهره برداری از مواهب زندگی در خانه مستقل٬ مشغول باغچه کاری و درخت کاری شده ایم. با یک شروع حرفه ای طرحی تهیه کردیم شامل دو باغچه و قرار شد در هر کدام چند تا درخت بزرگ و گلهای مختلف بکاریم.  با نگاه بر خطوط روی کاغذ باغچه هایی را تصور کردیم پر از درخت های بلند که سایشون خانه را پوشش میده و میوه هاشون از لای برگها چشمک میزنه و میگه بیا منو بخور چرا نیگاه می کنی پس؟!

بعد فهمیدیم که شهرداری هم برای تشویق ملت و افزایش فضای سبز در هر سال ۲ تا درخت مجانا به هر خونه تقدیم می کنه! وقتی از این موضوع با خبر شدیم با نگاهی مغرور و پیروزمندانه به سیما بانو گفتم: باشه همون که تو می خوای. حالا که مجانی هم بهمون درخت میدن یک باغچه دیگه هم اضافه می کنیم. بهتره قسمت شرقی حیات هم یه سایه درست و حسابی داشته باشه. شاید عصرها رفتیم زیرش نشستیم و  بساط چایی و قلیون به یاد وطن.

خلاصه دور چینی اولین باغچه را انجام  دادیم و خیلی با اعتماد به نفس رفتیم به محل فروش دار و درخت نزدیک منزل. قبل از اینکه با کسی صحبت کنیم شروع کردیم به گشت زدن در باغ و شروع کردیم به انتخاب درخت های دلخواه. اولین درخت را که انتخاب کردیم حدود ۴ متر ارتفاعش بود. هنوز اونقدر که می خواستیم بزرگ نبود اما بزرگ تر از اون تو باغ پیدا نکردیم.  درخت بسیار زیبایی که در مواقع خاصی از سال پر از گل میشه و گلهاش را قبل از اینکه پژمرده بشن روی زمین می ریزه. قیمتش را که نگاه کردیم حسابی جا خوردیم. حدود ۴۰۰ دلار! کمی اون طرف تر از همین نوع درخت بود اما فقط یک متر بود و قیمتش ۷۰ دلار بود و بعد ۱۵ دلاریش را هم پیدا  کردیم که در واقع یک گلدان بود نه درخت.

با دیدن این وضع اول جا خوردیم اما خیلی زود خیالمون راحت شد چون به یاد نامه ای که از شهرداری داشتیم افتادیم و گفتیم عیبی نداره ... ۲ تا سهمیه مجانیمون را از همین ۴ متری ها برمی داریم و چند درخت کوچکتر هم می خریم.

فروشنده را با دست متوجه خودم کردم و به طرف اومد. خسته بود و دائم مابین گلها و بوته ها پرسه میزد و تر و خشکشون می کرد. گفتم دو تا از این درخت ها را میخوایم. نامه شهرداری را هم نشان دادم. طرف با لبخند نگاهی بهم کرد و بعد با دست جایی آن طرف باغ را نشانم داد. 

اون درخت ها را می بینی؟

به امتداد دستش نگاه کردم. درختی ندیدم.

نه! درخت نیست اونجا که!

اون میز چوبی را می بینی که روش اون گلدانها را چیدیم؟

ها ! بله بله دیدم.

با نامه شهرداری فقط می تونین از میون اونها انتخاب کنید!

رفتیم به طرف میز.  چندتا گلدان که چه عرض کنم... چیزی شبیه به ظرف ماست که گیاهان کوچکی توش کاشته شده بود به ارتفاع حدود ۲۰ سانت.

آقا اینها که درخت نیست!

همه درخت ها اول اینقدری هستن. بعد از چند سال میشن اون درخت هایی که شما می بینی. هزینه نگهداری درخت خیلی بالاست و شهرداری نمی تونه اونها را پشتیبانی کنه. اون درخت 400 دلاری که انتخاب کردید حدود 6 سالشه.

چند نهال کوچک خریدیم و به طرف منزل به راه افتادیم. توی راه برگشت به درختان سر به فلک کشیده کنار خیابان نگاه می کردم. در طول زمان رشد این درخت ها٬ چقدر مثل ما آمده اند و رفته اند. چه پیر مردان و پیر زنهایی که از کنار اینها عبور می کنند و کودکی خود را با دیدن این ستون های مجکم و استوار مرور می کنند. کجا هستند کسانی که ده ها سال قبل جوانی خود را به پای جوانی این درخت های پیر ریخته اند؟

نتیجه تجربی اینکه:  فرض کنیم در حیاط شما دو درخت سیب 4 متری هست. یکی دانه سیبی بوده که 7 سال پیش در گلدانی با دست خود کاشته بودید اما دیگری که خیلی هم خوش بر و رو تر هست را  همین چند روز پیش خریده و کاشته اید. احتمال اینکه درخت دوم در زمستان آینده سرما زده و خشک بشه بسیار بیشتره.

نتیجه اجتماعی _ سیاسی اینکه: اگر کسی یک نهال نیم متری را از شما گرفت و وعده داد که سال آینده یک درخت 5  متری تحویل شما می دهد بدانید که شارلاتانی بیش نیست و هرگز به او اعتماد نکنید. 

نتیجه نوستالژیک: درختی را که در کنارش بزرگ شده ای و شاهد شکوفایی ها و بیماری های آن بوده ای را تا حد امکان ترک نکن. بعید به نظر می رسه که با این عمر های متعارف٬ فرصت دیگری برای به ثمر رسوندن درختی تازه  باقی باشه.

 

+  جمعه چهارم بهمن 1387   توسط محمد کاشی  | 

 

14 سال پیش را به یاد دارم که در تشییع پیکر مرحوم بازرگان شرکت داشتم. فضای عجیبی بود. از سر تا پای فضای مقابل حسینیه ارشاد غم می بارید. در آن روزها فضای سیاسی به شدت بسته بود.

 بعد از سخنرانی کوتاه مرحوم یدالله سحابی تشییع آغاز شد. در آن سالها ظلم زیادی به آقای بازرگان شده بود و این احتمال و یا انتظار می رفت که در مراسم تشییع او سخنها و شعارهای تندی مطرح شود اما اینچنین نشد و هیچ شعاری به جز الله اکبر و لااله الی الله داده نشد. ولی این دو شعار به شکل جالبی سرداده می شد. با مراسم تشیعی که قبلا دیده بودم کاملا متفاوت بود. ریتم شعار ها تند بود و ملت با مشت های گره کرده و محکم لا اله الی الله می گفتند. به همان سبک شعارهای مرگ بر فلان یا درود بر بهمان.

 اگر فقط تصویر مراسم را بدون کلام می دیدی،  از مشت های گره کرده و رو به بالا و چهره عصبی شرکت کننده ها این طور برداشت می شد که شعارهای تندی می دهند. انگار کلمات چیز دیگری بود اما به حنجره ها که می رسید به چیز دیگر ترجمه می شد.

 سبک و سیاق مراسم تشیع پیکرش هم با منش و شخصیت صلح جوی او تناسب داشت. شاید از نظر یک فرد احساسی این روش برخورد ناشی از ترس باشد. خود من هم از مراسم تشیع چنین شخصیتی بیشتر از آن انتظار داشتم.  اما نوعی عقلانیت و پختگی که در رفتار و آثار او موج میزد در آن مراسم هم حاکم بود.  نگرش او و تجربیات بسیاری که گذرانده بود به او بصیرت خوبی بخشیده بود.  نامه ای که او  در زمان جنگ ، بعد از فتح خرمشهر به آقای خمینی داد و او را از ادامه جنگ و ورود به خاک عراق بر حذر داشت و عواقب وخیم چنین جنگ فرسایشی را به خوبی پیش بینی کرد، نشان داد که او با وجود امواج بلند احساسات، بر آن امواج سوار نشده و در گوشه اتاق کار خود به دور از گرد و غبار به پا شده،   به ملت خود و به آینده ای که در انتظار این ملت است فکر می کند. 

نوپای تازه به میدان قدم گذاشته با دیدن اولین موج دچار هیجان میشود و بر آن می پرد. با دیدن اولین نشانه های پیروزی از خود بیخود  و سرتا پا غرور می شود.  غروری که چشم او را به واقعیات خواهد بست. اما کهنه کاری مثل بازرگان قبل از سوار شدن بر موج جهت حرکت، مقصد و سرعت موج را بررسی می کند و مصالح بلند مدت ملتی را فدای مقاصد کوتاه مدت نمی کند و یا حد اقل ریسک و مقدار خطر آن را محاسبه می کند.

قصدم مداحی او نیست. به نظرم نگرش او و هم فکران او نه اینکه تماما درست باشد اما بیشتر بر ستون عقلانیت تکیه زده است. قبل از انقلابش را شخصا ندیدم اما حد اقل بعد از انقلاب با رفتارش نشان داد که چیزی را برای خود نمی خواهد و حاضر نیست همه چیز را فدای خود یا ایده  های خود کند.

بازرگان و مسعود رجوی هر دو از قدرت کنار گذاشته شدند اما انصافا عکس العمل کدام یک پر سود تر بود و تخریب کمتری داشت؟

امسال اجازه ندادند که مراسم چهاردهمین یادبود آقای بازرگان برگزار شود. آب هم از آب تکان نخورد. همان طور که وقتی از قدرت کنار گذاشته شد هم طوری نشد. گویی او با عملکردش چنین گفت که موضوع من بازرگان و امثال من نیست. من حاصل سالها تجربه و مبارزه نسلهای پیشین بودم. من بخشی از راه طی شده برای سعادت مردمم بودم. بر اساس آن تجربیات و تفکرات به نتایجی رسیدم٬ بر اساس آن عمل کردم و مسئولیت داشتم که آن را با مطرح کنم و این بار را به دیگران تحویل دهم. با کسی هم سر دعوایم نیست.  شما هم دو راه دارید. یا می توانید این بار را بردارید، بر آن چیزی اضافه یا کم کنید و به راه ادامه دهید تا مقصد بعدی.  یا آن را به گوشه ای پرتاب کنید و راه را دوباره از 100 سال قبل آغاز کنید. من مسئولیتم را انجام دادم و سربلندم. لذا اگر تا سالها بعد از مرگم هم دهانم را ببندید و سعی در محو آثار و نامم کنید، این من نیستم که متضرر خواهم شد. این شمائید که مسئول این دوباره کاری ها و هدر دادن انرژی و امید نسلهای آینده اید. 

 

+  جمعه چهارم بهمن 1387   توسط محمد کاشی  |