تبليغاتX
زمزمه

زمزمه

چه چيزها در ايران داريم كه قدرش را نميدانيم. از روابط گرم و خاص خانوادگي كه بگذريم ، روابط کوچک و ساده‌اي كه با مردم كوچه و خيابان به بهانه نيازهاي روزمره خود ميگيريم هم نعمتي است. بعضي از اين روابط شايد فقط در حد نگاهي آشنا يا سلام و عليكي كوتاه باشد. خوشحالي يا غم او خواه نا خواه بر ما اثر مي گذارد. ما هم وقتي تصويري يا تاثيري از حضور خود در او مي‌بينيم وجود خود را بيشتر احساس مي كنيم. گاهي همين روابط ساده دلبستگي هم ايجاد ميكند.

معمولاموجوديت اين روابط را نيز هنگام تغيير محل سكونت خود بهتر درميابيم.

 

در كشور مدرني مثل اينجا فرد ثابتي مثل حسن آقا، بقالي سر كوچه را نميگرداند، وقتي براي خريد وارد فروشگاه هاي بزرگ اينجا ميشوي ده ها نوع از كالاي مورد نظرت در قفسه ها از قبل چيده شده. سبدي پر مي كني و پول آن را به مسئول صندوقي ميدهي كه احتمالا ساعاتي ديگر شخص ديگري جاي او را گرفته است. براي انجام امور مالي به بانك محل مراجعه نميكني كه مرتبا مسئول باجه را ببيني، تاكسي و اتوبوس هم چندان طرفداري ندارد.

هر كسي در فضاهاي كاملا خصوصي خودش زندگي مي كند. فضاي خصوصي ماشينش، خانه اش و محل كارش. هر كسي در هر جايي كه هست درون محفظه اي شيشه اي است. البته شيشه اي نه از اين نظر كه بتوان سوي ديگر آن را ديد بلكه فقط از اين نظر كه به چشم ظاهر محفظه اي نميبيني.

 

بنابراين آن بخش از تاثيررفتاري آدمها بر هم كه غير ارادي است به حد اقل رسيده است. بخش ارادي آن هم كه چون لازمه وجود جامعه مدرن است اساسا حذف شده است وكسي توانايي تحميل اراده يا عقيده خود به ديگري را ندارد. حتي والدين هم بر فرزند 13 ساله خود تسلط زيادي ندارند.

 

خلاصه اين سرزمين براي تجربه تنهايي جاي خوبيست. تاثيرچنداني از خود بر دنياي خارج ازخود نمي بينيم و ممكن است آنقدر تنها باشيم كه به موجوديت خود هم شك كنيم.

 

+  شنبه نوزدهم اسفند 1385   توسط محمد کاشی  | 

 چيزي كه بيش از همه در اينجا ردو بدل ميشود اطلاعات است. پس از گذشت سه ماه شروع زندگي در اينجا يك صفحه كامل A4  را به انواع شماره و رمز و كد شناسائي اختصاص داده ايم. خيلي از كارهاي روزمره ما كه در ايران ساعتها وقت ميگرفت فقط در چند دقيقه در خانه بوسيله اينترنت انجام ميگيرد. براي انجام هر كار ساده اي مثل باز كردن حساب بانكي، مراجعه به دكتر، بيمه و ... يك كتاب كوچك دريافت مي كنيم كه بايد مطالعه كنيم.  ظاهرا هيچ چيزي نيست كه سيستم اداره كننده به آن فكر نكرده باشد. براي انجام هر كار كوچك و بزرگي از قبل دستورالعملي تهيه شده كه اگر خوانده و مو به مو عمل شود آن كار هم به خوبي انجام ميگيرد. 

به قول كساني كه در اينجا از ما قديمي ترند در اينجا لازم نيست نگران چيزي باشي. به همه چيز فكر شده و در هر موقعيتي كه باشي تسهيلات زيادي برايت فراهم است.  مديريت خوب توليد ثروت و سيستم كرده است.

در ايران بسياري بر اين عقيده اند كه اگر شرايط اقتصادي واداري كشور بهتر بود، فرصتي براي مردم فراهم مي شد كه بيشتر فكر كنند، تحصيل كنند و خلاصه وضعيت فرهنگي ما بهتر مي شد. اعتقادي هم وجود دارد كه اقتصاد ريشه همه چيز است و فقر ريشه فساد و تباهيست.

در اينجا تقريبا همه آن مشكلات حل شده و با يك شغل ساده هم امرار معاش ممكن است. اما اگر تعداد اهل تفكر و داراي وسعت نظر از ايران كمتر نباشد بيشتر نيست! اندك فراقت نسبي كه توسعه به ارمغان آورده(اگرآورده باشد) هم صرف مسافرت، ورزش ،‌ ولوشدن در كنار دريا و ساعتها نشستن دررستورانها و بارهاو باغچه و سگ مي شود. تازه چون همه چيز ساده شده و آدمها كمتر مجبور به استفاده از فكر خود در امور هستند، كم هوشتر هم به نظر مي‌رسند!

البته در لزوم رفع مشكلات اقتصادي حرفي نيست اما علت مشكلات فرهنگي ما بايد چيزهاي ديگري هم باشد.
+  چهارشنبه نهم اسفند 1385   توسط محمد کاشی  | 

وبلاگ نویس های قدیمی تر می گویند حتما نباید به همه کامنتها جواب بدهی. اما فعلا این کار برای من سخت است. شاید به گفتگوی مجازی و اینچنین غیر مستقیم عادت ندارم. شاید هم به خاطر دوری است. اما به هر حال خیلی کامنتها و نظرهایتان خوشحالم کرد. دست شما درد نکناد.
+  چهارشنبه نهم اسفند 1385   توسط محمد کاشی  | 

وقتي از دوست داشته هاي خود دور ميشوي به تناسب فاصله زماني و مكاني بيشتر هم نگران آنهايي.زمان منبسط ميشود.  هر ماه يك سال به نظر ميرسد. شب ها خواب مادر را ميبيني و صبح نگران از وضعيت او بر ميخيزي. دوست داري از كوچك و بزرگ خانواده و دوستان پيوسته با خبر باشي. وضعيت كار او چه شد، دانشگاه اين چه شد، همه خوبند؟ به چه فكر ميكنند؟ دوست داري همگي كارو زندگي خود را كنار بگذارند و هر روز با تلفن و ايميل ازآخرين اخبار تو را مطلع كنند.

از ايران چه خبر؟ شب و روز سايتهاي خبري را زيرو رو ميكني. به دنبال خبري دلگرم كننده. خبرهاي بي اهميتي را كه قبلا فقط به تيتر آن نگاه ميكردي و ميگذشتي با دقت مرور ميكني.  

شايد اگر "خود" را هم دوست مي داشتيم اينچنين نسبت به او بي تفاوت نبوديم. بسياري مواقع از او هم دوريم اما كمتر برايش نگرانيم.  از "خود" كه دوريم اصلا متوجه لحظات نيستيم. همه چيز سريع به خاطره تبديل ميشود. حتي برعكس اصلا تشنه ديدار او نيستيم و از او فرار ميكنيم. اگر مرد هم به جهنم! ترجيح ميدهيم براي هم از گذشته هاي دورو نزديك حرف بزنيم تا بگذرد.

تفاوت مهم اينكه: "خود" ما تنها به ما دلگرم است و مانند جهان خارج از ما زندگي مستقل ندارد.

+  دوشنبه هفتم اسفند 1385   توسط محمد کاشی  | 

معمولا سالگرد تولد براي من اصلا جدي و مهم نيست و يادآوري آن توسط ديگران قبل از آنكه خوشحالم كنه موجب شرمنده گي است. آخه بود و نبود ما چه چيزي رو تو اين دنياي بي سروته تغيير ميده؟

 

اما امسال دريافت بي مقدمه دو هديه بسيار مرا منقلب كرد. اولي را از سيما بزرگترين رفيق زندگيم و دومي را از فضه قديميترين و محبوبترين دوست  مهربونم دريافت كردم. اولي آتش عشقم را شعله ور وكوله بارم را باز هم سنگينتر كرد و با دومي قلبم فشرده تر شد و دلم به سوي ايران ، ريشه ام وخانواده‌ام پركشيد.

 

من كلا نويسندگي نميدونم و استفاده از اين هديه فرصت خوبيه كه كمي يادبگيرم. براي خوانندگان هم فرصت خوبيه كه قدر نوشته هاي خوب را بدونند.

 

اولين پست وبلاگم را به قدرداني و تشكر اختصاص ميدم. گرچه تشكر و تعارفات معمول هرگز جوابگوي احساسم در مقابل اين همه لطف نيست اما واقعا ممنون ...

                                                 وجودتان همچنان گرم و روشني بخش باد

 

+  جمعه چهارم اسفند 1385   توسط محمد کاشی  | 

 

 

مي روي و مژگانت خون و خلق و مي ريزد

تيز مي روي جانا ترسمت فرو ماني

پند عاشقان بشنو وز در طرب بازآ

کاين همه نمي ارزد شغل عالم فاني

وقت را غنيمت دان آنقدر که بتواني

حاصل از حيات اي جان اين دمست تا داني

يوسف عزيزم رفت اي برادران رحمي

کز غمش عجب بينم حال پير کنعاني

پيش زاهد از رندي دم مزن که نتوان گفت

با طبيب نامحرم حال درد پنهاني

جمع کن به احساني حافظ پريشان را

اي شکنج گيسويت مجمع پريشاني...

 

عموي بسيار بسيار عزيزم

نمي دونم زدن اين بلاگ خوشحالت مي کنه يا نه. نمي دونم توش خواهي نوشت يا نه. فقط مي دونم که از روي عشق خيلي خيلي زيادي زده شده.

اسمش رو تفال زدم...مي توني خودت عوضش کني. راستي يادت هست که تو اين نوار رو خيلي دوست داشتي؟ به خاطر تار فوق العاده لطفي و آرامش صداي زويا ثابت. به قول خودت: هر چند تو دماغيه! 

+  چهارشنبه دوم اسفند 1385   توسط محمد کاشی  |