22 خرداد روزي كه از چهار سال پيش چشم انتظارش بودم به سرعت رسيد و دو هفته هم از آن گذشت. گدشته از همه اتفاقاتي كه افتاد و روزهاي تلخي كه گذشت، در مجموع نتايج خوبي هم داشت.
يكي از آن نتايج اين است كه نظام حكومتي ما عريان تر شد و ماهيت خود را بهتر نشان داد. هر حادثه اي كه در اين دوهفته اتفاق افتاد، نوري بود كه بر آبله رويي پرده نشين مي تابيد و زشتي هاي روي او را نمايان تر مي كرد. او با دستپاچگي براي حفظ پوشش بي نقص و زيباي خود تلاش بسيار كرد اما زخمهاي به دمل تبديل شده و چركيني كه سالها بازبيني و ترميم نشده بودند ديگر قابل پوشاندن نبود و وقت سرباز كردن آنها رسيده بود. با اين پرده دري كه رخ داد چراغ مهر و اميد به نظام دردل بسياري اگر سوسويي مي زد به كلي خاموش شد. خوب يا بد در جوامعي مثل ما حاكمان هنوز نيازمند حكومت بر دلهاي مردم اند و چرخ دولت با حكومت بر دلها بسيار روان تر مي گردد تا حكومت بر جسم ها. بنابراين مي توان پيش بيني كرد كه از اين پس اين چرخ چگونه خواهد گشت. تا وقتي رابطه مديران جامعه با مردم رابطه اي از نوع پدر و فرزندي يا ولي و صغير است، حكومت بر جسم آدميان بدون كسب رضايت قلبي آنها تنها با زور امكان پذير است و در حكومت با زور كلامي كه به عنوان فصل الخطاب به مردم گفته مي شودبه جاي فرود آمدن بر دلها و روشن كردن چراغ ايمان٬ بر فرق ها فرود خواهد آمد و فزوني دهنده نفرت است.
از اينكه در اين انتخابات شركت كردم بسيار خوشحالم اما اگر اتفاق خاص ديگري نيافتد اين آخرين باري بود كه در انتخابات جمهوري اسلامي كه ديگر به حق مي توان گفت به حكومت ديني تبديل شده شركت كردم. از اين پس بذر اميد را با هزار شوق در خاك باير نخواهم كاشت. آن را در جايي محفوظ محافظت و آماده خواهم كرد تا زمين را مساعد و باران را در راه ببينم. مي دانم كه زياد دور نيست.
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه
گر چه می گویند: « می گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد
ـــ چون دل یاران که در هجران یاران ـــ
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟۱
------------------------------------
۱- شعر از نيما يوشيج
