به درستی گفته اند که هر چه بکاریم همان درو می کنیم. با وجودی که همه این مثل را بدیهی می دونیم اما در عمل خیلی وقت ها بذر خاصی می کاریم ولی انتظار برداشت محصول دیگری را داریم. جمهوری اسلامی که البته حاصل مجموعه آگاهی ها و نیازهای مردم ماست٬ سی ساله که دم از رشد معنوی٬ اخلاقی و مادی جامعه میزنه و کمال و رشد انسانها را به عنوان مهمترین هدفش تعریف کرده. اما چون سکان هدایت به دست روحانیت افتاد، همه ابزراها و ملزومات رسیدن به اون هدفها با میزان و خط کش فقه ارزیابی شد. چنین القا شد که حاکم شدن فقه و پیاده شدن اون به معنای واقعی در سطح جامعه، سنگ بنایی خواهد شد برای برپایی جامعه ایده آل و آرمانی.
حالا در شرایطی هستیم که تقریبا میتونیم بگیم که این احکام تا حدود زیادی داره اجرا میشه. ولایت و رهبری کشوردر دست یک فقیه هست و در سطح جامعه هم اجرای احکام به شدت پیگیری میشه و خیلی با شرایط قبل از انقلاب تفاوت داره.
در جامعه ما دیگه هیچ کس یه صورت علنی شراب نمی خوره. دیگه کسی بی حجاب نیست. بعضی منکرات فقهی در سطح جامعه یا اصلا دیده نمیشه یا به ندرت. اگر هم دیده بشه سریع برخورد میشه. ایده آلهای دینی و فرهنگی نظام مشخص شده و با برنامه داریم یه سمت اون ایده آلها حرکت می کنیم. مثلا در بحث حجاب بهترین شکل اون مشخصه و تعریف شده. در حال حاضر هم با وجودی که بی حجاب نداریم اما بد حجاب داریم و داره تلاش می شه که از تعداد بد حجابها کم و به تعداد با حجاب ها افزوده بشه.
ولی می بینیم که با وجود رعایت این همه اصول فقهی و محوریت فقه اسلامی در نظام٬ جامعه ما تفاوت چندانی با قبل از انقلاب نداره. واقعا کدام رفتار ما نسبت به قبل از انقلاب عوض شده؟ کاری به رشد ذهنی و افرایش میزان آگاهی و از این دست ندارم. فقط مراد من خلق و خوی و رفتار عینی مردمه. یعنی اگر بخواهیم از همین حد و مرز های فقهی سوال کنیم.. آیا شراب کمتر خورده میشه؟ روابط غیر مجاز جنسی کمتر شده؟ حجاب به این شکل تعریف شده در داخل خانواده ها و جامعه های کوچکتر رعایت میشه؟ و اگر بخواهیم از موارد اساسی تر سوال کنیم ... حق یکدیگر را بیشتر رعایت میکنیم؟ فساد و رشوه خواری کم شده؟ کمتر چاپلوسی می کنیم؟ کمتر آبروی هم را می بیریم؟ گذشت ها بیشتر شده؟ رانت خواری کم شده؟ کدام کار غلط را می کردیم که حالا نمی کنیم؟
هرچه می کاریم همان درو می کنیم. اگر ظاهر و ویترین برای ما مهم باشه همون ظاهر و ویترین هم زیبا میشه. انتظار دیگری هم مگه میشه داشت؟ خانه ای که ستون هاش پوسیده در یک زمان مشخصی فرو می ریزه. تا قبل از فرو ریختن یک راه اینه که ستون را تعمیر کنیم . راه دیگرش هم اینه که دائما فقط رنگش کنیم. طبیعتا در صورت انتخاب راه دوم خانه در همان زمان معین و البته با ظاهری زیبا و تر و تمیز در چند لخظه به آواری تبدیل میشه بر روی ساکنانش.
ما به عنصری اولویت و ولایت دادیم که تنها به یک سری ظواهر و اعمال مکانیکی و فیزیکی نظر میکنه و هیچ چیز دیگری براش مهم نیست. برای مثال فقه حاکم با به کار گیری ابزار قدرت مند حاکمیت همه را به نماز تشویق میکنه. تمام مدارس و ادارات در زمانهای معینی به اجبار کارهای خود را متوقف و به نماز خوانده میشن و مساجد و رسانه ها همه با هم شهر ها را به تسخیر خود در میارن. توجیه فقه برای مبادرت به این کار این است که نماز از فحشا و منکر جلوگیری می کنه. اما به اینکه نماز با چه مکانیزمی و در چه شرایطی چنین خاصیتی داره هیچ توجهی نداره و همین که این عمل به صورت ظاهری و مکانیکی انجام بشه فقها به وظیفه خود عمل کرده اند.
اما هر سیستمی باید خروجی و حاصل کارش را بررسی کنه و ببینه چقدر از مسیری که قبلا برای خودش تعریف کرده انحراف داره و سعی کنه انحراف را کم کنه. ما هم در یک جایی بالاخره باید ببینیم بعد از سی سال چقدر به هدف که همون رشد انسانها بوده نزدیک شده ایم.
بگذریم...
این نوشته را با فرضی شروع کردم که هدف و مقصود این همه اعمال و برنامه ها، رسیدن به جامعه آرمانی و کمال انسانی و از این حرف هاست. خیلی آدم باید ساده باشه که چنین فرضی را درست بدونه.
حوصله داریم ها.
