اين روزها اخبار داخل ايران به شدت مردم دنيا را متاثر كرده و خيلي ها خبر ها را با دقت دنبال مي كنند. حتي در استراليا با وجود دوري و جدايي از باقي دنيا، اخبار ايران مرتب از كانالهاي تلويزيوني دنبال مي شود و موج نگراني را در اطرافيانم مي بينم. به چند نمونه از مكالماتي كه با همكارانم داشته ام توجه كنيد.
با يكي از همكاران رده بالاي شركت كه صحبت مي كردم طوري نظر مي داد كه انگار مدتي در ايران زندگي كرده باشه و فكر نمي كردم كه اين همه مطلع باشه. مي گفت اين خيلي خوبه كه مردم به دنبال يك انقلاب ديگه نيستند و بايد فقط به دنبال تغييرات تدريجي و حساب شده باشند تا هم قادر باشند براي قبل و بعد از هر حركت برنامه ريزي كنند و هم تخريب كمتري ايجاد بشه... در جاي ديگري مي گفت بخش اعظم مردم استراليا و كشورهاي غربي معني دموكراسي را نمي دانند اما چون در اين سيستم زندگي مي كنند اصول دموكراسي در رفتار آنها نهادينه شده. بنابراين بازنده انتخابات در چنين كشورهايي بلافاصله و بدون شرم دست برنده را فشرده و تشكر مي كند. اما شايد خود نداند كه چه فرآيندي در ساليان سال طي شده تا او به همين راحتي به باخت تن ميدهد و كنار مي رود. و نتيجه مي گرفت كه اتفاقاتي نظير آنچه در ايران افتاد دموكراسي را براي عموم ملت ما معنا مي كند.
رئيس مستقيم خودم كه به اندازه فرد قبلي مطلع نبود مي پرسيد: "چرا مردم هنوز اعتراض مي كنند؟ مگر يك هفته بعد رهبر مذهبي شما انتخابات و نتيجه آن را سالم اعلام نكرد؟"
او با زمينه اي كه داشت تصور مي كرد كه نهادهاي مذهبي جايگاهي مستقل از حكومت و سياست دارند و انتظار داشت ملت متديني مثل ايرانيان به كلام رهبر مذهبي خود تن دهند. قدري برايش از جايگاه رهبري و ميزان نفوذ و نقش رهبري در حكومت گفتم و توضيح دادم كه شما از دور انتخاباتي را مي بينيد و جمعيت انبوهي كه راي مي دهند و شايد با خود مي گوييد... به به! اينها هم كه مثل ديگران انتخابات دارند و خيلي هم جدي و با شور و شوق در آن شركت مي كنند؟ گفت بله دقيقا! به خصوص با ديدن اين انتخابات همين برداشت را داشتم. من هم برايش داستان شوراي نگهبان منصوب رهبري و حضور نماينده هاي گزينش شده در انتخابات مجلس و رياست جمهوري و غيره را گفتم و توضيح دادم كه عصبانيت معترضين از اين است كه نظام حاكم حتي تعييري در اين حد اندك را هم تحمل نكرد.
منشي شركت مي گفت من و خانواده ام به دقت جريانات داخل ايران را دنبال ميكنيم و خوب است كه بدانيم هنوز هم در دنيا چنين اتفاقاتي مي افتد و نبايد تصور كنيم كه چنين مشكلاتي در كشور ما اتفاق نخواهد افتاد و اگر از مردمي نظير مردم ايران دفاع نكنيم ممكن است روزي نوبت خود ما هم بشود. او مصمم بود كه در تجمع هاي اعتراضي كه ايرانيها در بريزبين برگزار مي كنند شركت كند.
مدير اداري شركت هم معتقد بود كه تقلب فقط در ايران اتفاق نمي افتند و به اعتقاد او حتي آقاي بوش هم در دور دوم انتخابات آمريكا با تقلب روي كار آمد اما كسي كاري نكرد. او همان كسي بود كه صبح دو روز بعد از انتخابات از پشت صدايم كرد و بي مقدمه پرسيد "در كشورت چه خبر شده؟" وقتي متوجه شد كه نمي توانم صحبت كنم فقط با تعجب گفت "متاسفم".
هميشه در جريان حوادثي كه در ايران اتفاق مي افتاد، يا من هم در قلب حوادث بوده ام يا حد اقل به ناچار حضور فيزيكي داشته ام و نمي دانستم كه چگونه اخبار اين حوادث تا دورترين نقاط دنيا رفته و در آيينه وجود ميليونها انسان ديگر منعكس شده و هر كسي به گونه اي آن را بازتاب مي دهد.
اين روشن است كه نظام حكومتي ما برآيند مجموع فهم تك تك ما ايراني هاست. اما اين هم روشن است كه آگاهي ها ي ما هم مثل هر چيز ديگر در حال تحول و تغيير است و امروزه به يقين مي توان گفت كه با گذشت چند نسل بعد از انقلاب، اين نظام ديگر برآيند آگاهي هاي جامعه ما نيست و مجبور است كه شكسته شده و تغيير كند و خواه ناخواه بدون اراده كسي تغيير خواهد كرد. خوشحالم كه دنيا حداقل دراين حادثه اخير بهتر فهميد كه نسلهاي جديد ايراني خواهان تغييرند و ديگر آنچه مسئولين نظام در بوقهاي تبليغاتي خود مي گويند خواسته كثيري از مردم نيست.