تبليغاتX
زمزمه

زمزمه

جای پست نوشتن نیست. فقط جای گریستن است. کاش اینجا جایی بود که فریاد بزنیم. کاش ایران بودیم و قطره ای می شدیم در میان مردم بهت زده و خشمگین. خوش به حالتان که حد اقل می توایند بغضتان را فریاد بزنید.

یعنی ۱۰ میلیونی که در دوره های قبل خاموش بودند و  پس از مدتها در این انتخابات به رای دهنده ها اضافه شدند به احمدی نژاد رای داده اند؟!!!

 خفت و توهین از این بالا تر ممکن نبود.  

اولین بیانیه آقای موسوی بعد از شمارش آراء:

ملت شريف ايران
نتايجی که برای دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری اعلام شد بهت آور است مردمی که در صفهای طولانی اخذ رای شاهد ترکيب آرا بودند و خود می دانند که به چه کسی رای داده اند با حيرت تمام به شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات و صدا و سيما نگاه می کنند.

آنان اينک بيش از هميشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح اين بازی بزرگ ريخته شده است. اينجانب ضمن اعتراض شديد به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار می دهم که تسليم اين صحنه آرايی خطرناک نخواهم شد. نتيجه آنچه که از عملکرد متصديان بی امانت ديده ايم و می بينيم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ايران و حاکميت دروغ و استبداد نيست. اينجانب طبق وظيفه شرعی و ملی خويش به افشای رازهای پشت سر اين روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود کننده آن را بر سرنوشت کشور توضيح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نيروهای موثر در نظام را به توجيه گرانی دروغگو در مقابل مردم تبديل کند و دنيا و آخرت آنان را در معرض لطمه های جبران ناپذير قرار دهد.
به مسوولان توصيه می کنم بيش از آن که دير شود اين روند را فورا متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که خروج از عدالت مشروعيت زداست. آنان بيش از هر کس ديگر از اين حقيقت باخبرند که در اين کشور انقلابی بزرگ و اسلامی صورت گرفته است. کمترين پيام انقلاب ما اين است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بيايند تمکين نخواهند کرد.
اينجانب از همين فرصت استفاده ميکنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ايران به آنان تذکر می دهم که ايران اين موجود آسمانی متعلق به آنان است و نه متقلبان، اين آنان هستند که بايد با هوشياری خود از آن حفاظت کنند. خائنين به آراء مردم ابايی از آن ندارند که اين خانه پارسايان به آتش کشيده شود. ما موج عقلانيت سبز خود را که برگرفته از تعاليم دينی و علايق ملت ما به اهل بيت پيامبر(ص) است با تمامی شور ادامه می دهيم و با شورش دروغ که در کشور طغيان کرده و چهره آن را آلوده است مبارزه ميکنيم، اما اجازه نخواهيم داد که حرکات ما شکل کور به خود بگيرد.
جا دارد از يکايک شهروندانی که برای رساندن اين پيام سبز هر کدام ستادی بودند و تمامی ستادهای مردمی و رسمی که در انتخابات فعاليت ميکردند سپاسگذاری کنم و تاکيد نمايم که تا رسيدن به نتيجه ای که کشور ما لايق آن است همچنان به حضور و تلاش آنان نياز است.
و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما اذيتمونا و ع لی الله فليتو کل المتوکلون

 

+  شنبه بیست و سوم خرداد 1388   توسط محمد کاشی  | 

چند روزي بيشتر به انتخابات باقي نمانده. انتخاباتي كه نه چند هفته و ماه بلكه از فرداي انتخاب شدن آقاي احمدي نژاد در سال 84 منتظرش بودم. همه هوش و حواس ما به روز جمعه است كه چه كسي از صندوق بيرون خواهد آمد.

جماعت كوچك چند هزار نفره ايراني اينجا هم به شدت تحت تاثير انتخابات قرار گرفته اند و فضا خوب گرم شده. يكي از مهاجرين قديمي ديروز مي گفت:‌ من تا به حال به دليل غير دمكراتيك بودن انتخابات در ايران  هيچ وقت راي نداده ام اما براي اولين بار براي اينكه اين ... دوباره راي نياورد حتما راي خواهم داد. در مدرسه ايرانيها هم كه به بچه ها آموزش زبان فارسي مي دهد دو تا از خانم معلم ها را تماشا مي كردم كه در حال جدل در مورد راي دادن به موسوي يا كروبي بودند و صدايشان هر دقيقه بالا مي رفت و تقريبا شروع به جيغ كشيدن كرده بودند كه ما خداحافظي كرديم و نفهميديم بالاخره كارشان به كجا رسيد. در میهمانیها و ایمیلهایی که ردو بدل می شود هم که بیا و ببین.

خيلي ها هم مانده اند كه چه كنند. از طرفي ايران و ظرفيت هايش  را مي بينند و از طرفي به اين چهار نفر با تعجب نگاه مي كنند و از خود مي پرسند كه يك جماعت هفتاد مليوني با اين همه تمدن و تاريخ و  هوش و فرهيختگي كه از آن دم مي زنند اين چهار نفر به عنوان بهترين گزينه ها براي اداره كشور را از كجا درآورده اند.

بعضي ها هم كه كلا همه رشته هاي ارتباطشان با ايران منقطع شده. نه اخبار را دنبال مي كنند و نه ديگر برايشان مهم است كه در ايران چه خبر است و راي نمي دهند.

من هم از آنجا كه آنهايي كه راي مي دهند با آنها كه راي نمي دهند برابر نيستند و فرق دارند ترجيح مي دهم كه راي بدهم. گرچه دايره انتخاب هر دوره تنگ تر و تنگ تر مي شود و با اين وضع كه پيش مي رويم چند دوره ديگر شوراي نگهبان يك نفر را انتخاب مي كند و از همه مردم مي خواهد كه به جاي راي دادن با منتخب محترم بيعت كنند!

براي بعضي ها هم اينكه به آقاي موسوي راي بدهند يا كروبي معماي سختي شده و جدي جدي فكر كرده اند كه خيلي دارند انتخاب مي كنند و مي خواهند بدانند مثلا كداميك برنامه روشني دارند يا مي دانند كه چه مي خواهند بكنند. انگار از اين سي ساله درس نگرفته اند كه رئيس جمهور شدن تنها چيزي كه نمي خواهد برنامه است.

به نظرم انتخاب چندان سخت نيست چون موضوع اصلي فقط تكرار نشدن اين معجزه هزاره اخير براي چهار سال ديگر است. از آنجا كه قطعا موسوي راي بالاتري از كروبي خواهد داشت راي دادن به كروبي باعث كاهش اختلاف راي موسوي و احمدي نژاد خواهد شد و همين كاهش اختلاف احتمال تكرار معجزه را افزايش مي دهد.

به همين دليل ساده به آقاي موسوي راي مي دهم با وجود اينكه كروبي تا حدودي حرف دلم را با احمدي نژاد گفت نه موسوي.

به نظر شما اين منطق درست است ؟ اگر نيست بفرماييد تا فكر ديگري كنم.

+  یکشنبه هفدهم خرداد 1388   توسط محمد کاشی  | 

 

دوران کودکی و نوجوانی٬ با خیلی ها در گروه سنی خودم رفیق بودم. در آن سنین ادم ها خیلی ساده ترند و دوستی با دیگران به سادگی شروع می شود. تنها هم کلاسی یا هم محله بودن برای شروع کافی بود و صمیمیتها ممکن بود تا سالیان سال ادامه یابد. روزها و شبهای زیادی را با هم سر می کردیم بی آنکه بدانیم تا چند سال دیگر هر کسی کجا خواهد رفت و چه خواهد کرد.  هنوز هم اگر از قضای روزگار یکدیگر را ملاقات کنیم از جنس دیگری با هم گفتگو می کنیم به یاد یک رنگی های قدیم. اما معمولا به اجبار روزگار و تفاوت های ذاتی آدمها این روابط همگرا نیستند و با گذشت زمان فاصله ها روز به روز بیشتر می شود.

یکی از همین دوستی ها را در حدود سیزده سالگی با یک همسایه شروع کردم. این دوستی پس از مدتی بسیار صمیمانه شد و به قولی آب هم بدون هم نمی خوردیم. فضای خاص آن دوران ما را با وحود سن کم به آنچه در اطراف می گذشت حساس کرده بود و در حد فهم خود حوادث فرهنگی و سیاسی را دنبال می کردیم. اما با وحود نزدیکی زیاد به هم٬ به دلیل تفاوت ذاتی که در ما بود معمولا نگاه متضادی به جریانات داشتیم و اختلاف نظرمان با گذشت زمان بیشتر و بیشتر می شد. 

بعضی مجادلاتی که می کردیم را فراموش نکرده ام. حدودا بیست و سه ساله بودیم و من از سخنرانی آقای سروش در دانشگاه تهران می آمدم که البته نیمه کاره ماند چون آقای دهنمکی و دوستانش ریختند و جلسه را بر هم زدند. بعد از آنکه ماجرا را برایش تعریف کردم چیزی گفت با این مضمون که "خوب کردند! سروش به جای اینکه مردم و دانشجویان را گمراه کند٬ برود و این حرفها را به علما بگوید تا جوابش را بدهند"  یا در دوره ای که انتخابات مجلس بود...  شورای نگهبان همه کاندیداهای دگر اندیش را رد صلاحیت کرده بود و بحث رد صلاحیت ها داغ بود. به شدت این کار را تایید می کرد و معتقد بود که اگر رد صلاحیت نباشد به تدریج نظام از مسیر خود خارج می شود و وقتی می گفتم که خوب انقلاب هم به خاطر مردم بود و شاید مردم روزی بخواهند تصمیم دیگری بگیرند و آن مسیر را اصلاح کنند ... می گفت " مردم ممکن است اشتباه کنند و لزوما اکثریت درست نمی گوید و ... "  قدری که بیشتر حرف زدیم فهمیدم که انتخابات که هیچ٬ اصلا وجود مجلس را هم چندان ضروری نمی داند و بر این تصور بود که اصولا یک نفر باید حرف بزند و تفرق آراء و سپردن کار به دست چند نفر یا گروه چیزی جز هرج و مرج به بار نمی آورد. 

یا چند سال بعد از جنگ را به یاد دارم که مسئولین در مورد نتایج جنگ٬ پذیرش قطعنامه و شرایط اقتصادی٬ چپ و راست دروغ می گفتند. وقتی با او در این مورد صحبت می کردم هر کدام که می توانست توجیه می کرد و آن را که قابل توجیه نبود به عنوان دروغ قبول می کرد اما گفتن آن دروغ ها را لازم می شمرد و می گفت "همه دشمنان ما این حرفها را می شنوند. نمی شود که ضعف خود را در مقابل دیگران عیان کنیم و باید کاری کرد که هم روحیه مردم حفظ شود و هم دشمنان از ما بترسند." مطبوعات چی ها را جماعتی می دانست که فقط نق می زنند و حضورشان بی فایده است. وقتی موسیقی می شنیدم و با او در این مورد حرف می زدم معتقد بود که "این صدا ها معنای خاصی ندارند و چون زیاد گوش میدهی به آن عادت می کنی و فکر می کنی که به آن نیاز یا علاقه داری". در دورانهای دانشجویی و سربازی بعضی مجاری قانونی را با روشهایی که برای من ناشناخته بودند دور میزد و گاهی امتیازاتی داشت که عموم مردم از آن بی بهره بودند. او اولین تجربیات جدی و حرفه ای خود را نه در زمینه رشته تخصصی خود٬ بلکه با مدیریت آغاز کرد!

نمی دانم که بعد از گذشت حدود ۲۰ سال اعتقادات او تا چه میزان دچار تغییر و تحول شده  اما به هر حال او در حال حاضر به عنوان یکی از بالاترین مقامات اجرایی دولت در کنار آقای احمدی تژاد مشغول به کار است.  متاسفانه عملکرد و موضع گیری های این دولت برایم دقیقا یاد آور همان حرفهایی است که ۲۰ سال پیش از نوجوانی می شنیدم و تصور می کردم که در آینده ای نزدیک خریداری نخواهد داشت و ما به روزهایی خواهیم رسیدکه حکومت در خدمت مردم و برای مردم باشد. روزهایی که مردم از راس تا بدنه حکومت را انتخاب و برآن نظارت و نقد کنند و اگر نخواستند تغییر دهند.

به نظرم نظراتی که او در گذشته ها بیان می کرد٬ در پس همه این تبلیغات و سرو صداهای این دولت نقش اساسی بازی می کند و در ذهن بیشتر دولت مردان جاری است. تن دادن آنها به انتخابات و قانون گذاری مجلس و دیگر قسمتهای انتخابی همه از سر اجبار است. زمان ایجاب می کند که رئیس جمهور و کابینه اش مانند بقیه رقبا٬ چهره دمکراتیک به خود بگیرد٬ فعالیت انتخاباتی کند و خود را تسلیم نتیجه انتخابات نشان دهد. 

در واقع رای اکثریت مردم و نمایندگان مردم برای این جماعت ملاک نیست ولی باید همان مردم را با دروغ هم که شده آماده و خوش روحیه نگاه داشت تا در مواقع لازم به میدان بیایند. شاید اگر می توانستند وزارت ارشاد را هم مثل برنامه و بودجه تعطیل می کردند چون نه به مطبوعات اعتقاد دارند و نه برای هنر اصالتی قائلند. 

آری مدیران مملکت ما از آسمان نیامده اند. آینده در دست همین بچه ها یی است که در کوچه پس کوچه های شهر رفت و آمد می کنند یا به بازی مشغولند.    

 

+  دوشنبه یازدهم خرداد 1388   توسط محمد کاشی  | 

خوانندگان گرامی با سیل نامه ها و تلفنها از من خواستند که در صورت امکان کنترل خودم را نگه دارم و زیاد عصبانی نشم و به جوونی دیگران رحم کنم. من هم اطاعت امر کردم و در عوض الان می خوام یک جریان بامزه که امروز داشتم را براتون تعریف کنم.  

شرکتی که براش در حال حاضر کار می کنم یک نقطه اشتراک خیلی مهم با همه شرکتهای دیگه دنیا داره و اون هم اینکه توش دستشویی هست!  سیستمش هم اینجوره که در یک راه رو کوچک ۲ عدد دستشویی نقلی هست که هرکدام حدودا مثل یک سلول یک متر در دو متر مساحت داره و کلید برق کل دستشویی ها هم در ابتدای راه رو ورودی  و  در کتار در اصلی هست. این سلولها هم هیچ پنجره یا سوراخی به بیرون برای عبور هوا یا نور نداره. دیگه بگذریم از تفاوتهای اینجا با کشور خودمون که همه می دونند و چه مصیبتها باید بکشیم تا اینجا بریم دستشویی.

خلاصه اینکه امروز در اواخر ساعات کاری و وقتی تقریبا همه همکارها به خانه رفته بودند٬  گلاب به روتون ما مثل هر روز از سر اجبار و تقاضای این وجود خاکی رفتیم داخل یکی از این دستشویی ها.  و بعد از حدود ۱ دقیقه که دیگه کاملا دستمون از همه جا کوتاه شد و  شروع به حل مسائل پیچیده کردیم ... صدای در اصلی دستشویی را شنیدم که یک نفر در حالی که با بی خیالی تمام سوت می زد آن را باز کرد و بدون اینکه از نبودن کسی مطمئن شه کلید برق را خاموش کرد و بی معطلی رفت!!

در یک لحظه از روشنایی به تاریکی  مطلق فرو رفتم. بلافاصله چند بار فریاد زدم که هوووی ... آاااییی.... اما خیر ... واقعا رفته بود! خنده ام گرفته بود... کمی این پا و اون پا کردم و بالاخره فهمیدم که کاری نمیشه کرد و باید تسلیم شد. چاره ای نبود جز اینکه به تاریکی عادت کنم.

کم کم برقی که در چشمانم از نور لامپ مونده بود رنگ باخت و چیزی جز سیاهی نبود. حرکت انگشم در مقابل بینی یا حرکت پاهام را نمی دیدم. متوجه شدم که ناخواسته چشمهایم را بیش از حد باز کرده ام تا نور بیشتری بگیرم. اما چیزی دیده نشد که نشد.

نتیجه گیری اول اینکه قدر چشمهایتان و نور را بدانید. در اثر عادت فراموششان کرده ایم.  

نتیجه گیری دوم هم اینکه گاهی که به دستشویی می روید اعمال مربوطه را با چشمهای بسته انجام دهید و فاصله خود را تا در ورودی با قدم اندازه بگیرید تا در جنین شرایطی نیم ساعت دنبال هرچیز نگردید و موقع خروج با دماغ نرید تو در!

 

+  پنجشنبه هفتم خرداد 1388   توسط محمد کاشی  | 

در حال گوش دادن نطق انتخاباتی احمدی نژاد هستم و همزمان در حال انجام  بد ترین کاری هستم که در این زمان می شود کرد یعنی نوشتن.  کلماتی که در ذهنم عبور می کنند قابل نوشتن نیست چون باید سعی کنم با ادب باشم. اما به طور کلی احساسی که دارم عصبیت٬ ناامیدی و احساس تاسف است.

او در هر جمله٬ چندین بار نام ملت ایران را می برد کاش حوصله داشتم و تعداد "ملت ایران" های استفاده شده در کلام او را می شمردم. او در اغلب موارد به جای کلمه "من" از "عبارت ملت" ایران استفاده می کند.  او چهار سال پیش آمده ٬ هر چه خواسته کرده و حالا نشسته و در چشم ۷۰ میلیون چشم دوخته و از خود کرده های خود چپ و راست تعریف و تمجید می کند. از شیرینی پخش کردن ملتهای دیگر برای موشک هوا کردنش می گوید!  هیچ ناظر منصفی هم که خارج از دایره قدرت اوست چنین ادعاهایی را تایید نمی کند.  او فردی توهم زده و به واقع یک بیمارروانی است.

عصبی بودنم که توضیح نمیخواهد. اگر نشنیده اید بشنوید تا دلیلش را بفهمید. 

متاسفم که از نقطه ضعفی عظیم رنج می بریم و آن اینکه تازه یک ماه مانده به انتخاب مهمترین مقام کشور٬ کاندیداهایی که قرار است در چهار سال آینده سرنوشت  ۷۰  میلیون انسان را به عهده بگیرند  اعتقادات و برنامه های خود را در چند سخنرانی کوتاه که بخش اعظم آن هم عمدتا روضه خوانی های مکرر و بی حاصل است اعلام می کنند. کسانی هم که قرار است این برنامه ها را بشنوند عمدتا متخصصان و کار آزموده های این کار نیستند که این حرفها را برای مردم ترجمه کنند بلکه مردم کوچه و بازارند. ضربه ای هم که از این نا بسامانی می خوریم همین بس که یک چنین فرد ناشناخته و نامعلومی چهار سال پیش آمد چند ساعت نطق و سخنرانی کرد و چون به همه چیز ایراد گرفت مردم ساده هم تصور کردند که این همان است که می خواهد تغییر دهد. نه می دانستند چه چیز باید تغییر کند و نه فهمیدند که این آقا آمده چه چیز را تغییر دهد.  در این دوره هم قصه همان است. آقای موسوی ناگهان بعد ۲۰ سال نقاشی کشیدن در اتاقش آمده و می گوید که احساس وظیفه کردم که بیایم و در تلویزیون داد میزند. ایراد گرفتن و اعتراض هم که در این مملکت مثل آب خوردن است. بسیاری می خواهند به او رای دهند اما نمی دانند برای چه. تنها دلیل آنها حمایت خاتمی است!

و ناامیدم چون این گرمی ها و سرو صداهای چند روزه انتخابات کف روی آب است و خبری از تغییر واقعی در آینده نزدیک نیست. آخر خوش اقبالی و سرخوشی ما این است که این آقا دوباره نیاید اما نمی دانیم چه کس دیگری باید بیاید.   گزینش کاندیداها در طی ۳۰ سال٬ امکان تولید و پرورش مدیران را از همه گروه های دگر اندیش گرفته و همانطور که دیدیم در این دوره کسی از آنها کاندیدا نشد چون بزرگان آنها به دلیل سالخوردگی اگر هم بخواهند توانش را ندارند و هیچگاه فرصتی در گوشه ای از این مملکت بزرگ به آنها داده نشد که در دامن خود مدیر پرورش دهند.  مردم انتخاب کنندگان دست دوم اند و لذا هر انتخابات  مضحک تر از انتخابات قبل است.

اما با همه این حرفها اگر امکانش را پیداکنم حتما رای می دهم. اگر رای ندهم چه کنم؟ نمی دانم به موسوی یا کروبی. تفاوت چندانی برای من ندارند.

+  چهارشنبه ششم خرداد 1388   توسط محمد کاشی  | 

 

روز به روز که به انتخابات نزدیک میشویم تب تاب مردم به شکل تصاعدی  بالا میرود و بخشهایی از مردم که در مواقغ معمول وقایع سیاسی را دنبال نمی کردند در این روزها وارد گود شده٬ اخبار را دنبال می کنند و یا با اطرافیان خود در باره این یا آن کاندیدا بحث می کنند. یک دلیل بسیار مهم که شاید انتخابات این دوره را از دور پیش حساس تر و هیجان انگیز تر کرده هنرهایی است که رئیس جمهور فعلی از خودش در این دوره نشان داد.یعنی گلاب به روتون با شاهکارهایی که ایشان خلق کرد٬ بخشی از مردم که خیلی پرتوقع تشریف داشتند و ایران را با فرانسه اشتباه گرفته بودند و به دلیل عدم وجود انتخابات آزاد و دمکراسی حقیقی دم از تحریم انتخابات میزندند را به خود آورده و بسیاری از آنها بی خیال آن حرفها شده اند چون فهمیده اند که اگر همینطور پیش برویم اصلا چیزی باقی نخواهد ماند که در آن دموکراسی یا هر رویای دیگری را برپا کنیم. لذا آنها هم به جمع کسانی پیوسته اند که معتقدند همین حد اقلی که از دست انحصار طلبان در رفته و برایمان فراهم شده را بگیریم و به یکی از گزینه های کروبی یا موسوی با همه کاستی هایشان بسنده کنیم.

اما گاهی انگار مردم به اقتضاء نیازها و مشکلاتی که مستقیما با آنها دست به گریبانند از بالا دستی ها با همه ادعایی که دارند آگاهانه تر  عمل می کنند. نمونه اش هم همین انتخابات. حالا که بسیاری دست به دست هم داده اند و با تمام توان تلاش می کنند که از این بلا نجات پیدا کنیم٬ سردمداران اصلاحات از همه بلاتکلیف تر به نظر می رسند و خود نیاز به اصلاح دارند.  اولا که تا ۳ ماه قبل از انتخابات هنوز خودشان هم نمیدانستند که چه کسی را مطرح کنند و حالا هم که بالاخره فهمیدند٬ دو نفر را فرستاده اند بالا که هیچ کدامشان هم حاضر به کوتاه آمدن نیستند. خاتمی پیوسته از موسوی می گوید و اصلا برای او کنار کشید اما بسیاری از بزرگان اصلاحات کروبی را حمایت می کنند. آقای سروش که تئوریسین اصلاحات بود و نظرش برای دانشجویان بسیار تاثیر گذار است و بسیاری دیگر بزرگان اصلاحات می گویند کروبی اما خاتمی که وزنش به تنهایی با همه آن بزرگان دیگر برابری می کند می گوید موسوی! خوب حد اقل حالا که هیچ کدام از آنها پایین نمی ایند شمایی که بسیاری به دهانتان چشم دوخته اند٬ همه از یکی حمایت کنید!

آیا این محاسبه خیلی مشکل است که با این ترتیب رای اصلاح طلبان به دو قسمت تقریبا مساوی تقسیم خواهد شد و از وسط این دوگانگی کسی جز احمدی نژاد باقی نخواهد ماند که بالا برود؟ شاید هم موضوع واقعا اینقدر ساده نیست. شاید هم بعضی ها خیلی ساده اند که می گویند حاصل این دوگانگی این است که فقط موسوی و کروبی به دور دوم خواهند رفت. یعنی این همه دم و دستگاه نظارت و اجرا و نظامیان و نهادها که از اول تا آخر انتخابات٬ در دست  آنهاست و همه از یک گروه و دسته اند و بالاخره بخشی از مردم که به آن طرف رای میدهند٬ هیچند!  

امیدواریم آن طور نشود اما اگر شد اختلافات جدید و جرو بخثهایی که بعد از شکست پیش خواهد آمد چقدر بی نمک، تکراری و دیر است.  

+  دوشنبه چهارم خرداد 1388   توسط محمد کاشی  |