تبليغاتX
زمزمه

زمزمه

 

مطلب زیر توضیحات خانم فضه کاشی ٬ کارشناس در رشته علوم اجتماعی در مورد پست قبلی هست. همانطور که ملاحظه خواهید کرد ایشون کلا بینی نویسندگان آن مقاله را به خاک مالیده و من هم تا حدودی با ایشون موافقم. اما اینکه "بشر در مکتب دین پرورش پیدا کرده یا نه؟" سوال مهمی است که من نمیدانم.

نکته ای که باید بگم اینکه مطلب کوتاهی که که ترجمه شد به نظرم شاید خلاصه ای بود از یک مقاله دیگر و شاید اون مقاله اصلی قدری محکم تر بوده یاشه چون مقاله ۲ نوسنده داشت و بعید هست که دوصفحه مطلب که تازه نصفش هم شرح و تفسیر یک نظرسنجی اینترنتی بوده٬ به دو نفر نیاز داشته باشه.

                                                                *****

به نظر من پژوهشهای خیلی پیچیده تری از اینی که اینجا نوشته لازمه تا ما بتونیم با یه درصدی از قوت بگیم که آدمهای بی دین به اندازه آدمهای دیندار اخلاقی هستن...این یکخورده به نظر من آبکی بود...مسئله Nature در فلسفه غربی چیز خیلی پیچیده و مهمیه...من معمولا می بینم که خیلی روش بحث می شه و جاهای زیادی بر اساس طبیعی بودن یه چیز یا نبودنش قضاوت می شه...معمولا احساسم اینه که دلم میخواد یه مقاله ای بخونم که برام توضیح بده چرا طبیعی بودن در غرب انقدر اهمیت داره...از نظر شخصی خودم اهمیتش اصلا انقدر بالا نیست...من بیشتر آدم عملگرایی هستم...یعنی وقتی یه چیزی خوب کار می کنه و ما رو به مقصود می رسونه از نظر من شایسته توجهه حتی اگه خیلی هم طبیعی نباشه و بالعکس.

به اعتقاد من، زاویه دید این نوشته خیلی از پایین داره حرکت می کنه. یعنی کاری به ریشه ها نداره و رفتارها رو بررسی می کنه. اولین باریه که همچین چیزی می بینم البته من دراین زمینه خیلی کم اطلاع هستم...چیزی که برای من سوال اساسیه اینه که وقتی یه آدمی از خودش سوال می کنه که یه فعلی اخلاقیه یا نه، با مراجعه به کدوم قوانین باید تصمیم بگیره؟ راستش من باور ندارم که ما انسانها استعداد تمیز دادن خوبی از بدی رو به خوبی پرورش دادیم...همه مسائل اخلاقی به سادگی مرگ و زندگی یه نفر نیست...مثلا من در تمام زندگیم با کاری مواجه نشدم که کسی بر سر اون کار ممکن باشه بمیره...اما خودم همه اش نگرانم که چقدر اخلاقی عمل کردم...مثلا در مورد ارتباط با پدر و مادرم...پدر و مادرم برای من خیلی زحمت کشیدن و آدمهای خوبی هستن...اما من برای اینکه مستقل بشم گاهی باید با اونها مخالفت کنم، گاهی باید کارهایی بکنم که به نوعی مایه رنج اونهاست. اما اون کارها بد نیستن، برای من خیرتر و صلاحتر از خواسته های پدر و مادرند. حالا کی می دونه که حرکت من اخلاقی هست یا نه؟

در واقع من نمی دونم در اینجا امر اخلاقی اینه که من زندگی خودم رو به سمت خوشبختی و موفقیت سالم پیش ببرم؟ یا اینکه به خانواده ام و نظر اونها توجه کنم؟ معمولا وقتی هم که عاشق می شیم این گره های اخلاقی به شدت پیش میاد...اخلاقی اینه که به زندگی خودمون به طور سالم و صحیح برسیم؟ یا اینکه به شدت از خودمون بگذریم؟ خلاصه که زندگی معمولی من پر از این افکار وحشتناکه....و برای همین هم مطالب مربوط به اخلاق برای من خیلی جالبه. و هر چی می خونم سیر نمی شم. و هر چی می خونم هیچ سوالیم پاسخ داده نمی شه.

توی این پژوهشی که انجام شده، به نظر من نشانگر استقلال دین از اخلاق نیست. برای اینکه ما وقتی می تونیم از استقلال دین از اخلاق حرف بزنیم که نشانه های قدرتمند و پر اهمیت دین رو کاملا بزداییم و بعد رفتار آدمها رو ببینیم. راستش در طول سالها زندگی بشری، نهاد دین در غیاب نهادهای و سازمانهای پیچیده امروزین تقریبا تمام کارهایی رو که ما از این سازمانها انتظار داریم انجام داده. مثلا این نهاد اخلاق رو به اشکال مختلف و در سطوح مختلف زندگی به ما آموزش داده و جا انداخته...مارکس اشاره می کنه که دین در دنیای باستان تنها شکل جنبشهای اجتماعی بر علیه ستم و جور بوده...مثل جنبش حضرت موسی برای نجات بردگان بنی اسرائیل...به اعتقاد من، به جز البته در چین که تمدن کاملا متفاوتی داره در بقیه دنیا نهاد دین بوده که اخلاق را جوری جا انداخته که الان احساس میکنیم در وجودمون حتی اگه ملحد باشیم می تونیم تصمیم بگیریم کدوم فعل نادرسته. به اعتقاد من بشر در مکتب دین پرورش پیدا کرده.

اما البته، حالا به نظر می رسه ما از خیلی جهات مستقل شدیم...دیگه انقدر غیرمتمدن نیستیم...دیگه خیلی چیزها رو خودمون تشخیص می دیم. این حرفی که الان می زنم فقط یه حسه. به نظر من باز هم بدون پرستش و بدون خدا؛ تنها مدلی که از اخلاق می شه داشت یه مدل اخلاق ابتدایی و حداقلیه. به نظر من اخلاق عالی و متعالی که مستلزم حرکات بزرگ منشانه برای بشره تنها در دامن یک پرستش و ایمان به خیر بزرگتر قابل دستیابیه. برای من عشق به انسانیت چنین انگیزه ای رو ایجاد نمی کنه اما نمی دونم، شاید برای دیگران بکنه. 

+  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388   توسط محمد کاشی  | 

 

به نظر می رسد که چگونگی ارتباط بین اخلاق و دین از مباحث مورد اختلاف میان صاحب نظران حوزه دین  است.  بنده هم طبعا به عنوان یک جور صاحب نظر، مقاله زیر را برای استفاده احتمالی خوانندگان احتمالی ترجمه فرموده ام.  از آنجا که با وجود صاحب نظر بودن این اولین تجربه بنده در ترجمه است، اشکالات متن را ناشی از مترجم ناشی بدانید و او را آگاه فرمایید:

آیا دین سر منشاء اخلاق است؟

بسیاری بر این باورند که انکار الهی بودن اخلاق کفرآمیز و غیر منصفانه است، خواه اخلاق، شکل گرفته از آموزه های آیینی در طول زمان باشد و چه نتیجه آموزشهای ادیان رسمی، هر دو دیدگاه به نتیجه مشترکی منتهی می شوند: ما برای کنترل خواسته های طبیعی مان ناگزیر از دین هستیم. به قول کاترین هبورن در کتاب ملکه افریقایی: دین در میان خواسته ها و کشش های  طبیعی از هر سو، اخلاق را به عنوان یک جهت نما در اختیار ما می گذارد.

در ایالت متحده آمریکا با وجودیکه محافظه کاران دست راستی بر بازگشت به دین به منظور احیای اصول اخلاقی تاکید می کنند، فاصله بین دولت و دین به سرعت در حال کم شدن است ، مخالفت با سقط جنین به عنوان مخالفت با فرمان خدا شدت گرفته و همچنین دین بار دیگر به مدارس راه یافته اما هنوز موانع بسیاری بر سر راه باور به الهی بودن اخلاق وجود دارد.

اول اینکه نمی توان گفت که خدا کامل و خوب است و در عین حال او منشا هم خوبی ها  وهم بدی ها در ما است. این گفته با کامل مطلق بودن خداوند ناسازگار است.

دوما هیچ اصول اخلاقی مشترکی بین همه دینداران جود ندارد که مورد پذیرش منکران  نباشد. به عبارت دیگر نمی توان گفت که منکران دین کمتر از متدینان به اصول اخلاقی  پای بندند حتی اگر افعال اخلاقی آنها بر مبنای دیگری استوار شده باشد. آنها نیز غالبا به قوت و شدت دیگران فعل خوب را از بد تشخیص می دهند برای مثال مانند دیگران در حرکت های ضد برده داری و یا حقوق بشری  شرکت کرده و می کنند.

سومین اینکه با وجود تفاوتهای اصولی بین ادیان عمده و همچنین تمدن هایی نظیر چین باستان که در آن دین اهمیت کمتری نسبت به دیدگاه های فلسفی نظیر کنفوسیوس دارد، بعضی عناصر اخلاقی در همه آنها یکسان به نظر می رسند. از یک منظر می توان گفت که به همه انسانها در زمان خلقت فطرت یکسانی داده شده است. اما نگاهی دیگر که با علوم تجربی نیز انطباق دارد، آن است که ما در طول میلیون ها سال به تدریج استعداد تمیز دادن درست از نادرست را در خود تکامل بخشیده ایم.

در حقیقت به نظر می رسد که علوم معرفت شناسانه مبتنی بر بحثهای نظری و برآمده از فلسفه اخلاق برای اولین بار امکان حل نزاع بر سر منشاء اخلاق را فراهم کرده است.

حال با توجه مطالب فوق سه سناریوی زیر را مطالعه و  جاهای خالی آنها را با سه عبارت واجب، مجاز و غیر مجاز پر کنید:

 1- یک واگن از کنترل خارج شده با شتاب به سوی پنج عابر پیاده در حال حرکت است. یک کارگر خط آهن در کنار کلیدی ایستاده است که با آن می تواند واگن را به یک سوی ریل واژگون کند.این کار منجر به مرگ یک نفر دیگر می شود که در جای دیگری ایستاده اما جان پنج نفر را نجات خواهد داد. کلید زدن توسط کارگر ....... است.

 2-  شما تنها شاهد غرق شدن کودکی در یک استخر کم عمق هستید اگر کودک را از آب بگیرید او نجات خواهد یافت. اما با این عمل شلوار شما خراب می شود. گرفتن کودک از آب ....... است.

 3- پنج بیمار همزمان وارد بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان شده اند و هر یک برای ادامه حیات نیاز به پیوند یک عضو دارند و زمان کافی برای درخواست اعضاء از خارج از بیمارستان وجود ندارد. یک شخص سالم در اتاق انتظار بیمارستان نشسته است اگر جراح اعضاء این شخص سالم را به بیماران پیوند بزند پنج نفر نجات خواهند یافت و شخص سالم درخواهد گذشت. گرفتن اعضاء شخص سالم ...... است.

 اگر شما مورد اول را مجاز ، مورد دوم را واجب و سومین را غیر مجاز بدانید همانند 1500 نفر دیگری هستید که در سراسر دنیا در این آزمایش اخلاقی ما که به صورت آن لاین برگزار شد، شرکت کردند. در دیدگاهی که اخلاق را کلام خدا می شمارد، افراد بدون دین باید پاسخی متفاوت به این سوالات داشته و یا حد اقل توجیه متفاوتی برای پاسخ خود داشته باشند.

 برای مثال افراد بی دین باید در مورد سوال دوم پاسخی متفاوت داشته و به دلیل فقدان معیار اخلاقی از نجات کودک صرف نظر کنند. اما نتایج نشان می دهند که هیچ تفاوت قابل ملاحظه ای بین افراد با و بدون اعتقاد دینی مشاهده نمی گردد. 90 درصد شرکت کنندگان واژگون کردن واگن را مجاز، 97 درصد نجات کودک را واجب و 97 درصد پیوند اعضاء فرد سالم را غیر مجاز دانستند. در توضیح پاسخ ها نیز نشانی از ریشه های دینی در پاسخ شرکت کنندگان ملاحظه نگردید.

این مطالعات زمینه های تایید تجربی این نظریه که ما دارای قوای اخلاقی نظیر سایر قوای دیگر ذهنی مانند زبان و ریاضیات هستیم را فراهم کرد. این قوای اخلاقی با فرهنگ بومی ما تعامل دارد و محصول میلیون ها سال حیات اجداد ما به عنوان موجوداتی اجتماعی و بخشی از میراث عمومی ماست. قوای اخلاقی تکامل یافته ما لزوما پاسخ درست یا یکسانی برای تردید های اخلاقی ندارد. آنچه برای پدران ما خوب بوده است ممکن است برای نوع بشر امروزه خوب نباشد. اما با آگاهی به ان تغییر در سرزمین اخلاقیات ( برای مثال حقوق حیوانات ، سقط جنین و خود کشی برای رهایی از بیماریهای سخت و غیره ) نه از درون مذهب بلکه انعکاس دقیق انسانیت و آنچه ما به عنوان یک زندگی خوب تلقی می کنیم می باشد. بدین ترتیب آگاهی از اخلاق جهانی و تغییرات آن بسیار حائز اهمیت است تا ما بر طبق آن و یا در صورت مخالفت بر خلاف آن عمل کنیم.

اخلاق را می توانیم بشری بدانیم، بدون آنکه از دین خارج شویم و یا به مقدسات توهین کنیم. چراکه این طبیعت ماست که منشاء اخلاق است، نه خداوند. امیدواریم دولتهایی که اخلاق و مذهب را برابر می دانند گوش شنوایی داشته باشند.   

 منبع : Morality without religion, Mars Hauser and Peter Singer

 http://www.centerforinquiry.net/uploads/attachments/HauserSinger.pdf

+  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388   توسط محمد کاشی  |