تبليغاتX
زمزمه

زمزمه

اگر نظام حکومتی ما مردم سالار بود چه خصوصیاتی داشت؟

- حداقل الان بعد از ۳۰ سال یک رفراندوم دیگر برگزار می کرد تا بداند آیا نسل های جدید هنوز هم مدل حکومتی دلخواهشان جمهوری اسلامی با محوریت ولایت مطلقه فقیه است یا نه؟

- به مردم فقط در محدوده انتقاد از وصعیت آسفالت کوچه ها و خیابانها٬ قیمت نان و گوشت و اعتراض به مربی تیم ملی آزادی نمی داد. بلکه در یک نظام مردم سالار دقیقا همانطور که مردم به برنامه نود پیام کوتاه میدهند و علی دایی را مقصر اصلی باخت تیم ملی میدانند. به برنامه ای دیگر هم پیام کوتاه داده و رئیس جمهور یا بالاتر از آن را مسئول فلان اشتباه سیاسی یا بهمان مشکل اقتصادی می دانستند.

- این اصل مبنا قرار می گرفت که اگر حکومت متعلق به مردم است٬ وظیفه شناسایی دشمن را هم باید به خود مردم واگذار کرد. بنابراین به جای اینکه از ترس نفوذ دشمن٬ از میان کاندیدا ها چند نفر انتخاب شود و بعد به مردم آزادی داده شود که از میان آنها که قبلا انتخاب شده اند٬ انتخاب کنند. مردم در جایگاه انتخاب کننده اصلی و دست اول قرار می گرفتند. آنوقت به طبع مسئولیت انتخاب اشتباه و عواقب آن و یا انتخاب درست و مواهب آن هم با سالار حکومت یعنی همان مردم بود و تکلیف خود را می دانستند که در تصمیم گیری های بعدی چه کنند.

- به سالار حکومت یعنی مردم اجازه داده می شد که اگر هم زمانی کسی یا کسانی را با رای خود به بالا فرستاده اند یا اگر زمانی به قانون و رویه ای رای داده اند٬ در هر زمانی بتوانند آن کسان را پایین هم بیاورند و یا آن قانون را اصلاح  کنند. چون معمولا مهمترین قدرت یک سالار اگر سالار باشد٬ بیش از آنکه نصب فرد یا رویه ای باشد٬ حذف یا تغییر آن رویه و یا فرد است.  

- فقط کسانی جزو دشمنان شناخته می شدند که به جان و مال و خانه مردم که سالارند تجاوز کنند و یا آنها را مورد تهدید قرار دهند. نه اینکه هر روز گروهی از مردم به دلیل بیان عقایدشان٬ انتخاب روش دلخواه زندگیشان و یا رعایت نکردن قانونی که هرگز مورد توافق آنها قرار نگرفته است٬ در جرگه دشمنان قرار گیرند. چون در این صورت کم کم مردمی باقی نمی مانند که سالار باشند.

مشکل اینجاست که در حوزه حکومت و سیاست خیلی ها اصرار دارند که بعضی مفاهیم که از دنیای غرب وارد می شود را هر طور که شده به خود یا نظام حکومتی بچسبانند و برای جلب نظر مخالفان یا عوام هم یک وصله "دینی" به آن اضافه کنند مثل حکومت دمکراتیک دینی یا مردم سالاری دینی.

به نظرم برای هر کلمه و لفظی باید احترام قائل شد و آنها را دز جای خود به کار برد. وگرنه هیچ یک نخواهیم فهمید که دیگری چه می گوید. به جای اینکه مقاصد و مفاهیم خود ساخته را بر کلمات و الفاظ بی زبان و بی دفاعی چون دموکراسی و مردم سالاری بار کنیم٬ میتوانیم بگوییم دموکراسی نمی خواهیم یا فعلا در کشور ما ظرفیت برقراری دموکراسی نیست یا می توانیم بگوییم به فلان دلیل مردم نمی توانند سالار باشند پس مردم سالاری فعلا نداریم یا اصلا به اعتقاد ما مردم سالاری چیز بدی است و غیره.  

یک نمونه اینکه اخیرا شوراي نگهبان که کارکرد و ماموریت اصلیش مخالفت با مردم سالاری است به مناسبت روز جمهوری اسلامی بیانیه ای صادر و در آن این عبارت گیج کننده را استفاده کرد: "جمهوري اسلامي ايران تجلي‌گاه مردم‌سالاري ديني در جهان است."  بدون اینکه معلوم باشد منظورش از مردم سالاری و ترکیب مردم سالاری دینی چیست و آیا خود شورای نگهبان هم در این فرآیند تجلی کردن در جهان نقش داشته یا نه.

بدترین نتیجه های شایع شدن "دروغ" و "توجیه گری" در جامعه یکی این است که کلمات مفاهیم خود را گم می کنند و چیزی جز سردرگمی نصیب نمی شود و دیگری اینکه اگر احیانا کسی بخواهد صادقانه چیزی بگوید کسی حرفش را گوش نخواهد داد مگر اینکه او مبتکرانه مفاهیم مورد نظرش را در قالب کلمات و اسامی بکر بیان کند. چون به تدریج  عبارتی باقی نمی ماند که بیان کننده آرمان و هدفی دارای بار ارزشی باشد. لذا باید به فکر قالبهای جدید بود.

چیزی که در این روزها به عنوان حرف نو از آن یاد می کنیم و همه در جستجوی آنیم نه همیشه اما خیلی اوقات همان حرفهای گذشته اند که باید در قالبی نو بریزیم تا بلکه گوشی شنوا بای آن پیدا شود .     

+  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388   توسط محمد کاشی  |