نوشته ای را در اینجا دیدم و به نظرم رسید تا در تایید آن به عنوان نمونه تصویری از جامعه کوچک ایرانی مقیم اینجا ارائه دهم.
مطابق آخرین آمار داده شده جمعیت ایرانی مقیم ایالت کویینزلند حدود 1700 نفر است و البته این رقم اخیرا با سرعت بالایی رو به افزایش است. هنوز آمار دقیقی از نحوه توزیع این جمعیت از نظر قومی ، سنی ، دینی ، حوزه فعالیت و غیره ندارم و به محض دریافت ارائه خواهم داد اما می توان فهرست وار بعضی تقسیم بندی های موجود را مطرح کرد.
دو گرایش دینی مسلمانان و بهاییان عمده ترین تقسیم بندی ایرانیان از نظر دینی در کویینزلند محسوب می شوند و جمعیت کوچکی هم ادیان دیگر زرتشتی و ارمنی را تشکیل داده اند.
از نظر قومی میتوان به تقریب گفت که از همه اقوام ایرانی از شمالی تا جنوبی و از فارس و ترک و کرد تا خراسانی در این سرزمین حضور دارند.
حوزه های فعالیت ایرانیان هم طبیعتا بسیار گسترده است. گروه بسیار کوچکی استاد دانشگاه (کمتر از شش نفر) ، حدودا پانزده نفر پزشک و با تقریب زیاد حدود 200 نفر دانشجو هستند. بقیه نیز در حوزه های مختلف کاری از مهندسی تا کارگری و از کار های دفتری تا رانندگی و خانه داری و غیره مشغولند.
از نظر علایق و فعالیت های فکری و فرهنگی نیز مانند داخل ایران اکثریت قریب به اتفاق چندان علاقه ای از خود نشان نمی دهند و تفاوت عمده در اینجا شاید این باشد که گروه قابل توجه ای نه تنها منشاء فعالیت فرهنگی نیستند بلکه در هیچ فعالیتی هم شرکت نمی کنند و نه تنها شرکت نمی کنند که حتی مایلند و تلاش می کنند که ایرانی بودن خود را هم فراموش کنند و به کل از طلا گشتن پشیمان گشته اند. با ایرانی جماعت رفت و آمد نمی کنند و با همه چیز کنار آمده اند. اگر لهجه شان را هم عمل کنند دیگر نمی توان آنها را از استرالیایی ها تشخیص داد.
گروه کوچکی هم دغدغه های غیر روزمره و فرهنگی دارند و تلاش می کنند که در زمینه های مختلف فعالیت هایی داشته باشند. اما نکته مهمی که منظور نظر این نوشته است اینکه در میان همه این فعالیتها ، تقریبا هیچ کار گروهی که بر آمده از یک کار دسته جمعی و تعامل گروهی از آدمها با سلایق متفاوت باشد، یا مشاهده نمی شود و یا بسیار ناکارآمد و محدود است.
برای نمونه می توان از گروه رادیو فارسی کویینزلند نام برد که یکی از دو تشکل عمده ایرانی این ایالت است که به صورت رسمی و با سازمان دهی مشخص فعالیت می کند و از طرف دولت استرالیا به منظور انتشار فرهنگ و زبان ایرانی حمایت می شود. اما مطلق اندیشی و عدم تحمل نظر و تفکر دیگران که از خصوصیات ظاهرا جدا نشدنی شخصیت ما ایرانیان است مانع از آن شده که این گروه خروجی موفق و مشخصی داشته باشند و به شکلی طنز گونه به جای آنکه هر برنامه حاصل کار یک گروه 10 نفره باشد، اعضاء به گروهک های دو یا سه نفره تقسیم شده و هر گروهک برای خود برنامه ای مطابق میل خود تهیه می کند. یعنی عملا گروهی وجود ندارد!
کانون ایرانیان کویینزلند هم به عنوان تشکل رسمی دوم وضعیت بهتری ندارد و به همین دلیل هیچ نشریه فارسی زبان در این ایالت منتشر نمی شود چون انتشار آن به صورت موفق از عهده یک فرد خارج است. هیچ جلسه مستمر و برنامه داری هم در این شهر تشکیل نمی شود. عمده گرد هم آیی ها هم جشنهای مربوط به عید نوروز است که وقتی محتوای آن را میبینیم چیز دندان گیری نصیب مان نمی شود و انگیزه های فرهنگی و ایران دوستی چیزی شبیه ادعا به نظر می رسد. چرا که برگزار کننده های این جشنها معمولا یک یا دو نفر بیشتر نیستند و حاصل ماه ها برنامه ریزی و تلاش آنها یکی پذیرایی مفصل می شود و دیگر اینکه دو نفر دایره دنبکی بزنند و بقیه برقصند.
ما به ادبیات کیهانی خرده می گیریم و آن را استثنا می دانیم. اگرچه می توان کیهان را در این مورد یک اسطوره دانست اما در کدام جماعت ایرانی چنین ادبیاتی وجود ندارد؟ اصولا آدمی که یک عنوان کلی و یک برچسب مشخص نداشته باشد ذهن ما ایرانی ها را در گیر و دچار مشکل می کند. هر کسی مطابق چهار چوب های فکری خود تعدادی برچسب در جیب دارد که با مشاهده اولین حرکت از کسی سریعا به برچسبهای در جیب فکر می کند، با دومین حرکت برچسبها را زیر و رو می کند و با سومین حرکت لبخندی زده و برچسب مناسب را پیدا می کند. پس از الصاق برچسب هم تکلیف روشن است. یا محو دریای شخصیت او شده و در او ذوب شده و نهایتا به بخار تبدیل می شود و ناراحت که چرا تا به حال محضر چنین تحفه بی نظیری را درک نکرده بوده ، یا به عکس برحال زمین و زمان تاسف می خورد که چنین کسانی پا بر آن میگذارند و جای او را تنگ کرده اند و حتی به او نگاه هم نمی کند. همکاری کردن که پیشکش!
اگر چنین طرز تفکری قاعده شود – که ظاهرا هست - کی سنگی بر روی سنگ قرار می گیرد و کدام جامعه انسانی راه کمالی را طی خواهد کرد؟
