قانون و زندگي اجتماعي
چند هفته پيش در صندوق پستي خانه برايمان از طرف دولت استراليا بسته اي آمده بود حاوي يك كتاب كوچك و يك ساعت شني! با تعجب نگاهي به كتاب همراه كردم و فهميدم كه اين تبليغاتي است براي صرفه جويي در مصرف آب چون شهر بريزبن با كمبود آب و خشك سالي مواجه است. اين ساعت شني كه زمان آن 4 دقيقه بود براي استفاده در حمام براي ما فرستاده شده بود و بر اساس دستورالعمل داده شده بايد استحمام روزانه خود را به 4 دقيقه محدود كنيم.
خلاصه اينكه كمي در اين باب خنديديم و ساعت را هم كه به نظرمان جالب آمده بود روي يخچال چسبانديم و چند ساعت بعد هم فراموشش كرديم. تا اينكه چند روز پيش در جمع همكاران استراليايي ازكمبود آب صحبت شد و آنها تعريف مي كردند كه ساعت شني مربوط به استحمام را چگونه استفاده مي كنند و يكي از آنها هم ميگفت كه براي فرزندانش وقت مي گيرد و بلافاصله بعد از 4 دقيقه آنها را با خبر مي كند.
بعد از دقايقي با تعجب پرسيدم: شما واقعا از آن ساعت شني هر روز استفاده مي كنيد؟!
هنوز سوالم به پايان نرسيده بود كه متوجه شدم اين سوال خوبي نيست!... اما دير شده بود. او هم بعد از كمي تاخير گفت: بله ... مشكل آب جدي است.
موضوعي كه اينجا خيلي جلب توجه مي كند مطيع بودن مردم در برابر قوانين و يا حتي توصيه هاي ساده و تبليغات گونه دولت است. يكي از شاخص ترين و معروف ترين نشانه هاي اين اطاعت همگاني هم كه هر روز و شب قابل ديدن است رانندگي مردم در كوچه و خيابانهاي شهر هااست.
به نظرم دو دليل عمده تفاوت اين جماعت با ما مردم قانون گريز، يكي نوع نگاه ما شرقي ها به دنيا و ديگري مبدا و نحوه پيدايش قانون در زندگي اجتماعي ماست.
مسئله اول ما شرقي ها چگونه زندگي كردن بر روي زمين نيست. دنيايي كه از نظر ما محل گذر باشد زندگي اجتماعي هم به عنوان يكي از پديدهاي همين دنيا به هر شكل كه بگذرد، گذشته است. مسئله عموم افراد جوامع ما سرنوشت و سعادتمندي در آخرت است و مسئله خواص هم يافتن راهي و يا رابطه اي سريع و شخصي از زمين به آسمان است. به همين دليل مثلا در كشور ما يك محصول مهم كه عموم توليد كرده اند و يا زمينه توليد آن بودهاند فقه بوده است و محصول خواص ما هم عرفان. در نتيجه حكومت هم به عنوان عصاره و برآيند تمايلات عموم مردم، فقه را مبناي كار قرار داده و مفاهيم عرفاني مطابق با قرائت خاص فقهي خود را هم براي جلب خواص ترويج ميكند. موضوع چگونه زندگي كردن در اين دنيا هم موضوعي كم ارزش براي مردم و بنابراين وظيفه فرعي حكومت است.
و ديگر اينكه فرد فرد ما كمتر ضرورت قانون را احساس كرده ايم. قانون به عنوان يك محصول خارجي به كشور ما وارد شده است. ما معمولا به نتيجه و تاثير رفتار اجتماعي خود فكر نمي كنيم و يا حتي چنين تاثيري را باور نداريم. رفتار اجتماعي توده مردم ما نسبت به چند صد سال پيش به اندازه گذشت چنين زماني تغيير نكرده. با وجود فرعي ديدن موضوع دنيا به هرحال مسئله ها و مشكلات زندگي زميني، مردم ما را در فرازو نشيب هاي سياسي و اجتماعي بسياري درگير و تحولاتي را هم ايجاد كرده. اين مردم راهي را براي بهبود حال خود جستجو مي كرد وبه دنبال تحول بود اما قبل از رسيدن به اين نتيجه كه آن نوش داروي مورد جستجو قانون است، محصولي حاضر و آماده را برايش آوردند به نام قانون. ضمن آنكه اصولا از نظر عموم جامعه فقه به عنوان يك مبدا قانونگذاري پذيرفته شده بود و به محصول وارد شده به عنوان منبعي دسته دوم نگاه مي كرد، از مبدا و شرايط تولد چنين محصولي هم آگاه نشد و تنها براطاعت از آن مجبور گشت.
شبيه يك مسئله پيچيده رياضي كه خود آن را حل نكرده ايم و تنها پاسخ نهايي آن را مي دانيم. تا از ابتدا همه فرض هاي آن را نشناسيم و رابطه آنها را درك نكنيم و تا خود از آن فرضها به حكم نهايي نرسيم، هيچ گاه نمي توانيم معني آن پاسخ را هم به خوبي بفهميم.
شايد اگر در جزيره اي جدا از همه دنيا زندگي مي كرديم مي توانستيم اميدوار باشيم كه به هر حال راه سخت و پرمشقتي را طي مي كنيم و به جايي مي رسيم. تازه مزيت آن هماين بود كه راهي مخصوص به خود پيدا ميكرديم كه شايد درآن علم با نگاهي چنين خشك و بي رحم تمام هستي را در محدوده عدد و رقم نمي آورد و اوج آرزوهايمان به جاي مدرنشدن به معني حاضر آرزوي جذابتري بود.
اما نكته نااميد كننده اين است كه ما به دليل تماس مداوم و روزافزون خود با دنياي مدرن و استفاده به روز از محصولات آن به غلط تصور مي كنيم كه راه حل را مي دانيم. قانون اساسي ما با مدرن ترين قوانين بشري مطابقت نسبي دارد. نهادهاي قدرتي و تقسيم قواي ما هم همان سرو شكل متناسب با يك جامعه مدرن را به خود گرفته اند. روشنفكران ما هم گفتار و آخرين اصطلاحات گفتماني مدرن را در جامعه منتشر مي كنند و ناخواسته اين احساس را در ما تقويت مي كنند كه ما كاملا مدرنيم. بنابراين ديگر براي حل مسئله تلاشي نمي كنيم. شاگرد تنبل كلاسي شده ايم، هر روز منتظر پاسخ هاي جديد كه به كارمان بيايند و به زخمي بزنيم. غافل از آنكه زخم ما مخصوص ماست و تا خود مرهم آن را پيدا نكنيم علاج نخواهد شد.
