دین چیست و با انسان دین دار چه می کند؟ سعادت آدمی در گرو چیست؟ آیا دین کیمیایی است که معجزه وار هر کسی را سعادتمند می کند؟ آیا دین بسته ای کامل از دستورات و توصیه های اخلاقی و عملی است که عمل به آنها سعادت دنیوی و اخروی را برای هر نوع فرد عمل کننده تضمین می کند؟ آیا سعادتمندی تنها در گرو اختیار کردن دین است یا اینکه داشتن عزم و اراده نیز از ملزومات رسیدن به کامیابی است؟ آیا می توان گفت که تنها با داشتن عزم و اراده برای پیشرفت، سعادتمندی تضمین شده است و اختیار کردن یا نکردن دین از فرعیات حرکت تکاملی است؟
مبلغان رسمی، دین را مانند دارو ارائه می کنند که هر کسی با هر خصوصیت شخصیتی و فردی می تواند از داروخانه تهیه و درد خود را درمان کند. کافی است مشخص کنید که کدام دین یا مذهب را می خواهید. پس از انتخاب، شریعت مورد نظر شما به صورت کتابچه ای از پیش چاپ شده شامل اصول و فروع و دستورات و احکام عملی در اختیارتان قرار خواهد گرفت. این دستورالعمل ها می تواند مانند همان کتابچه هابی باشد که وقتی وارد کتاب فروشی میشوید معمولا جلوی پیشخوان و مقابل چشم شما می گذارند و برای آدمهای راحت طلب نوشته شده. مدیریت سه دقیقه ای ... چگونه پول دار شویم ... آیین دوست یابی و ...
البته باید روشن کرد که از کدام بخش دین صحبت می کنیم. در گذشته دین را به سه لایه شریعت یا پوست، طریقت و حقیقت یا مغز تقسیم کرده اند. لایه شریعت همان لایه اولیه و ظاهری دین است که پتانسیل فرموله کردن دین به صورتی که گفته شد را دارا است.
در حقیقت کلیدی ترین عامل تایین کننده سرنوشت آدمی همان اراده و میل درونی اوست. و البته برای رسیدن به مقصود، انجام عمل نیز ضروری است. در همینجاست که دین با دستورات عملی خود از راه می رسد و به عنوان یک راه هموار خودنمایی می کند. دین _ به خصوص اگر به شریعت آن بسنده کنیم _ چیزی نیست جز یک ابزار بی طرف که برای رسیدن به بسیاری از اهداف، می توان از آن استفاده کرد. نکته مهم اینکه دین علاوه بر ارائه کردن راه عملی، شخص دین دار را نیز مورد تشویق قرار داده و جسارت او را برای انجام عمل فزونی می دهد. بنابراین عمل کننده به احکام بر این باور است که بی شک در راه درست قدم بر می دارد و برای کاری که انجام می دهد پاداش خواهد گرفت. چه دیگران او را تشویق کنند و چه تنذیر.
بر همین اساس است که می بینیم با نام دین چه کارها که نمی کنند. می توان جان دیگران را به راحتی گرفت و متعهد به احکام دین بود. می توان شکنجه کرد و در عین حال ذکر خدا گفت. می توان مستبد ، خودخواه و خود رای و قدرت طلب بود و ملتی را فدای خودخواهی و امیال شخصی خود کرد ولی خوشنود بود که ماموریتی مهم در حال انجام است و خوشحال از به عهده گرفتن این ماموریت الهی و امیدوار به پاداشی که در انتظار است. و خلاصه اینکه می توان ظاهرا دیندار ترین دینداران بود اما درست در مسیر خلاف آنچه مقصود گوهری دین است قدم برداشت.
لذا حضور و سیطره دینی که به شریعت محدود شده می تواند بسیار خطرناک تر و مضرتر از بی دینی باشد و عطای آن را باید به لقای آن بخشید. مگر آنکه درک خود را از دین اصلاح کنیم.
