مامانم همیشه می گفت: بچه جون این حرف ها هنوز برا تو خیلی زوده. تو باید هنوز خیلی بزرگ بشی و خیلی چیزها بفهمی که بتونی رئیس جمهور بشی. اما بابام که خیلی چیزها می دونه و معمولا حرف هاش درست از آب در میاد می گفت: " تو چه می دونی زن! این دنیا هزار جور بازی داره و هر اتفاقی ممکنه توش بیافته"
***
"سلام جناب رئیس جمهور! تبریک می گم!"
با من بود؟!! کسی دیگری اینجا نیست ! آره انگار با من بود!
"ها؟! ... برم اون بالا بشینم ؟! ..."
مامانم کجاست که ببینه من الان یه رئیس جمهور واقعی هستم. هر چی هم بگم همه باید گوش کنن حتی مامان و بابام هم دیگه حق ندارن بگن این کارو بکن اون کارو نکن. آخ جون ...
***
خبرنگار روزنامه منتقد با انصاف: جناب رئیس جمهور .. برنامه های اقتصادی شما چیه؟
" ما کشور پولداری هستیم چون نفت داریم. من نمی دونم چرا به عقل این بزرگ تر ها نمیرسه که اگر نفت را بفروشیم با پولش همه مردم می تونن هر چی بخوان بخرن. با یه بشکه نفت میشه صد تا ساندویچ خرید. با یه بشکه نفت میشه دویست تا بستنی و یه عالمه شکلات خرید. قبلا نفت را می فروختن و میذاشتن تو صندوق یا نمی دونم ... کارهای عجیب و غریب که من متوجه نمی شدم می کردن اما من می خوام همه مردم به هر آرزویی که دارن برسن. بنابراین از این ماه پول نفت را هر ماه تقسیم بر تعداد مردم می کنیم و میفرستیم در خونه هاشون"
خبرنگار روزنامه منتقد بی انصاف: برنامه شما برای توسعه روابط بین الملل و کاهش تنشهای بین المللی به منظور ایجاد شرایط ثبات و رفاه در داخل کشور چیست؟
این الان چی گفت ؟!... کاش بابام بود ازش می پرسیدم. فکر کنم در مورد کشورهای خارجی سوال کرد. همونهایی که تو کتاب جغرافی هست و من همیشه به خاطر اینکه اسمشون را اشتباه می گم تنبیه میشم. همون جاهایی که تو ماهواره همیشه نشون میده و بابام یهو نمیدونم چرا میدوه و کانالشو عوض می کنه و سر مامانم داد میزنه که اینو جلو بچه روشن نذار! حتما خیلی بد هستن این کشورها...
"به نظر من همه این کشور ها بسیار بد و بی تربیت هستن. اگه اینها نبودن کتابهای جغرافی انقدر سخت نبود و ما هم حتما پرقدرت ترین کشور دنیا بودیم. من اینجا اعلام می کنم که همشون را خودم با دست های خودم محو خواهم کرد. رفاه داخل کشور هم ربطی به این موضوع نداره. اگه انصاف داشتی می فهمیدی که ربط نداره!"
***
"خوب ... آقای وزیر شنیده ام با طرح من در مورد تقسیم پول نفت مخالفت کرده ای... "
"ببینید آقای رئیس جمهور من فکر می کنم ... "
"تو بی جا می کنی فکر می کنی! ... بیا بگیر... این حکم اخراجت ... خودم فردا یه نفرو پیدا می کنم که انقدر فکر نکنه واسه من!"
"شوخی می کنید آقای رئیس جمهور!؟ آخه وزارته! همینجوری که نمی شه ... "
"من با تو شوخی دارم؟! درسته که هم قدیم اما دلیل نمیشه روت رو زیاد کنی... برو بیرون!... ضمنا سر راهت این نامه رو هم بده به اون یکی وزیر که شنیده ام اون هم فکر کرده واسه من! همون نقی رو میگم .. بگو فردا نیاد سرکار"
"اون که تازه اومده سر کار! همین دو هفته پیش تقی را ورداشتین نقی را گذاشتین که!"
"می تونم ... عوض می کنم .. خوب هم می کنم .. اصلا من نمی دونم کی این وزارت خونه ها رو درست کرده؟ فقط تنها کاری که کردن اینکه ده دوازده نفر مزاحم گذاشته اند سر راه من. کار ها هم پیچیده شده. کلا وزارت خونه ها رو که منحل کنم درست می شه فکر کنم ..."
***
خبرنگار روزنامه منتقد منصف: با تشکر از زحمات چند ساله جناب عالی. شما در عرض این چند سال به اندازه چند ده سال کار کردین. چطور با وجودی که هنوز این همه کوچیکین این همه کار رو انجام دادین؟
ای بابا باز این سوال و جواب ها شروع شد ... الان هم بد موقع است ...نمی دونم چرا هر وقت من جیش دارم اینها مصاحبشون میگیره!
"شما هم مثل مامانم فکر می کنید. فکر می کنین چون کوچیکم نمی تونم. اما من خواستم ثابت کنم که می تونم. تازه هنوز خیلی برنامه ها دارم. کجاشو دیدین.... صبر کنین.. "
خبرنگار روزنامه بی انصاف: بسیاری از صاحب نظران معتقدند که برنامه های شما در این چند سال بسیار شتابزده، غیر کارشناسی، تبلیغاتی و ویران کننده بوده. پاسخ شما چیست؟
واای دوباره این یارو اومد سوال های سخت کرد! من الان نمی تونم وایسم .. چه برسه که فکر کنم و جواب اینو بدم ... واای خیلی شدید شد ...
" من میدونم تو را چه کسانی فرستادن.. همون هایی که همیشه هر وقت من مشکل داشتم و مثل الان عجله داشتم ، مانع کارم شدن و باعث شدن که کارها خراب بشه. شماها نمیتونین بفهمین که من چرا نمی تونم فکر کنم و عجله دارم ... چون زشته که بگم!
شما هم جای من بودین به جای اینکه این همه حرف بزنید .. میدویدین... من دیگه باید برم ... یه جلسه مهم دارم ... "
اوخ اوخ ... کجا برم ... باید زود برگردم ریاست جمهوری ... آها همین جاست ...
آخیش ... آخیش .... راحت شدم ...
***
***
ای وای ... من باز ....
باز هم گند زدم!
حالا باید تا صبح بشینم و تشکم را خشک کنم ... اگه مامان بفهمه هم حسابمو میرسه و هم آبروم میره ... چقدر تاریکه ...